گفت چون حق مي‌دميد اين جان پاک
گفت چون حق مي‌دميد اين جان پاک شاعر : عطار در تن آدم که آبي بود و خاک گفت چون حق مي‌دميد اين جان پاک نه خبر يابند...
شنبه، 6 فروردين 1390
وقت مردن بود شبلي بي‌قرار
وقت مردن بود شبلي بي‌قرار شاعر : عطار چشم پوشيده دلي پرانتظار وقت مردن بود شبلي بي‌قرار بر سر خاکستري بنشسته...
شنبه، 6 فروردين 1390
ديد مجنون را عزيزي دردناک
ديد مجنون را عزيزي دردناک شاعر : عطار کو ميان ره گذر مي‌بيخت خاک ديد مجنون را عزيزي دردناک گفت ليلي را همي‌جويم...
شنبه، 6 فروردين 1390
يوسف همدان، امام روزگار
يوسف همدان، امام روزگار شاعر : عطار صاحب اسرار جهان، بيناي کار يوسف همدان، امام روزگار ديده ور مي‌بنگرد در هرچ...
شنبه، 6 فروردين 1390
شيخ مهنه بود در قبضي عظيم
شيخ مهنه بود در قبضي عظيم شاعر : عطار شد به صحرا ديده پر خون، دل دو نيم شيخ مهنه بود در قبضي عظيم گاو مي‌بست...
شنبه، 6 فروردين 1390
يک شبي محمود مي‌شد بي‌سپاه
يک شبي محمود مي‌شد بي‌سپاه شاعر : عطار خاک بيزي ديد سر بر خاک راه يک شبي محمود مي‌شد بي‌سپاه شاه چون آن ديد،...
شنبه، 6 فروردين 1390
بي‌خودي مي‌گفت در پيش خداي
بي‌خودي مي‌گفت در پيش خداي شاعر : عطار کاي خدا آخر دري بر من گشاي بي‌خودي مي‌گفت در پيش خداي گفت اي غافل کي اين...
شنبه، 6 فروردين 1390
گر ز غيبت ديده‌اي بخشند راست
گر ز غيبت ديده‌اي بخشند راست شاعر : عطار اصل عشق اينجا ببيني کز کجاست گر ز غيبت ديده‌اي بخشند راست سر ببر افکنده...
شنبه، 6 فروردين 1390
خواجه‌اي از خان و مان آواره شد
خواجه‌اي از خان و مان آواره شد شاعر : عطار وز فقاعي کودکي بي‌چاره شد خواجه‌اي از خان و مان آواره شد گشت سر غوغاي...
شنبه، 6 فروردين 1390
اهل ليلي نيز مجنون را دمي
اهل ليلي نيز مجنون را دمي شاعر : عطار در قبيله ره ندادندي همي اهل ليلي نيز مجنون را دمي پوستي بستد ازو مجنون...
شنبه، 6 فروردين 1390
گشت عاشق بر اياز آن مفلسي
گشت عاشق بر اياز آن مفلسي شاعر : عطار اين سخن شد فاش در هر مجلسي گشت عاشق بر اياز آن مفلسي مي‌دويدي آن گداي حق...
شنبه، 6 فروردين 1390
در عجم افتاد خلقي از عرب
در عجم افتاد خلقي از عرب شاعر : عطار ماند از رسم عجم او در عجب در عجم افتاد خلقي از عرب بر قلندر راه افتادش مگر...
شنبه، 6 فروردين 1390
بود عالي همتي صاحب کمال
بود عالي همتي صاحب کمال شاعر : عطار گشت عاشق بر يکي صاحب جمال بود عالي همتي صاحب کمال شد چو شاخ خيزران باريک...
شنبه، 6 فروردين 1390
چون خليل الله درنزع اوفتاد
چون خليل الله درنزع اوفتاد شاعر : عطار جان به عزرائيل آسان مي‌نداد چون خليل الله درنزع اوفتاد کز خليل خويش آخر...
شنبه، 6 فروردين 1390
بعد از آن بنمايدت پيش نظر
بعد از آن بنمايدت پيش نظر شاعر : عطار معرفت را واديي بي پا و سر بعد از آن بنمايدت پيش نظر مختلف گردد ز بسياري...
شنبه، 6 فروردين 1390
بود مردي سنگ شد در کوه چين
بود مردي سنگ شد در کوه چين شاعر : عطار اشک مي‌بارد ز چشمش بر زمين بود مردي سنگ شد در کوه چين سنگ گردد اشک آن...
شنبه، 6 فروردين 1390
عاشقي از فرط عشق آشفته بود
عاشقي از فرط عشق آشفته بود شاعر : عطار بر سر خاکي بزاري خفته بود عاشقي از فرط عشق آشفته بود ديد او را خفته وز...
شنبه، 6 فروردين 1390
پاسباني بود عاشق گشت زار
پاسباني بود عاشق گشت زار شاعر : عطار روز و شب بي‌خواب بود و بي‌قرار پاسباني بود عاشق گشت زار کاخر اي بي‌خواب...
شنبه، 6 فروردين 1390
با کسي عباسه گفت اي مرد عشق
با کسي عباسه گفت اي مرد عشق شاعر : عطار ذره‌اي بر هرک تابد درد عشق با کسي عباسه گفت اي مرد عشق ور زنيست اي بس...
شنبه، 6 فروردين 1390
شد مگر محمود در ويرانه‌اي
شد مگر محمود در ويرانه‌اي شاعر : عطار ديد آنجا بي‌دلي ديوانه‌اي شد مگر محمود در ويرانه‌اي پشت زير بار آن کوهي...
شنبه، 6 فروردين 1390