در بر شيخي سگي مي‌شد پليد
در بر شيخي سگي مي‌شد پليد شاعر : عطار شيخ از آن سگ هيچ دامن در نچيد در بر شيخي سگي مي‌شد پليد چون نکردي زين سگ...
شنبه، 6 فروردين 1390
عابدي بودست در وقت کليم
عابدي بودست در وقت کليم شاعر : عطار در عبادت بود روز و شب مقيم عابدي بودست در وقت کليم ز آفتاب سينه تابش مي‌نيافت...
شنبه، 6 فروردين 1390
داشت ريشي بس بزرگ آن ابلهي
داشت ريشي بس بزرگ آن ابلهي شاعر : عطار غرقه شد در آب دريا ناگهي داشت ريشي بس بزرگ آن ابلهي گفت از سر برفکن آن...
شنبه، 6 فروردين 1390
صوفيي چون جامه شستي گاه گاه
صوفيي چون جامه شستي گاه گاه شاعر : عطار ميغ کردي جمله‌ي عالم سياه صوفيي چون جامه شستي گاه گاه گرچه بود از ميغ...
شنبه، 6 فروردين 1390
بود مجنوني عجب در کوه سار
بود مجنوني عجب در کوه سار شاعر : عطار با پلنگان روز و شب کرده قرار بود مجنوني عجب در کوه سار گم شدي در خود کسي...
شنبه، 6 فروردين 1390
آن عزيزي گفت شد هفتاد سال
آن عزيزي گفت شد هفتاد سال شاعر : عطار تا ز شادي مي‌کنم و از ناز حال آن عزيزي گفت شد هفتاد سال با خداونديش پيونديم...
شنبه، 6 فروردين 1390
بود مستي سخت لايعقل، خراب
بود مستي سخت لايعقل، خراب شاعر : عطار آب کارش برده کلي کار آب بود مستي سخت لايعقل، خراب از خرابي پا و سر گم کرده...
شنبه، 6 فروردين 1390
بود مردي شيردل خصم افکني
بود مردي شيردل خصم افکني شاعر : عطار گشت عاشق پنج سال او بر زني بود مردي شيردل خصم افکني يک سر ناخن سپيدي آشکار...
شنبه، 6 فروردين 1390
محتسب آن مرد را مي‌زد به زور
محتسب آن مرد را مي‌زد به زور شاعر : عطار مست گفت اي محتسب کم کن تو شور محتسب آن مرد را مي‌زد به زور مستي آوردي...
شنبه، 6 فروردين 1390
وقت مردن بوعلي رودبار
وقت مردن بوعلي رودبار شاعر : عطار گفت جانم بر لب آمد ز انتظار وقت مردن بوعلي رودبار در بهشتم مسندي بنهاده‌اند...
شنبه، 6 فروردين 1390
حق تعالي گفت اي داود پاک
حق تعالي گفت اي داود پاک شاعر : عطار بندگانم را بگو کاي مشت خاک حق تعالي گفت اي داود پاک بندگي کردن نه زشتستي...
شنبه، 6 فروردين 1390
گفت اياز خاص را محمود خواند
گفت اياز خاص را محمود خواند شاعر : عطار تاج دارش کرد و بر تختش نشاند گفت اياز خاص را محمود خواند پادشاهي کن که...
شنبه، 6 فروردين 1390
رابعه گفتي که اي داناي راز
رابعه گفتي که اي داناي راز شاعر : عطار دشمنان را کار دنيا مي‌بساز رابعه گفتي که اي داناي راز زانک من زين کار...
شنبه، 6 فروردين 1390
خالق آفاق من فوق الحجاب
خالق آفاق من فوق الحجاب شاعر : عطار کرد با داود پيغامبر خطاب خالق آفاق من فوق الحجاب خوب و زشت و آشکارا و نهان...
شنبه، 6 فروردين 1390
يافتند آن بت که نامش بود لات
يافتند آن بت که نامش بود لات شاعر : عطار لشگر محمود اندر سومنات يافتند آن بت که نامش بود لات ده رهش هم سنگ زر...
شنبه، 6 فروردين 1390
گفت چون محمود شاه خسروان
گفت چون محمود شاه خسروان شاعر : عطار رفت از غزنين به حرب هندوان گفت چون محمود شاه خسروان دل از آن انبوه پر اندوه...
شنبه، 6 فروردين 1390
چون زليخا حشمت واعزاز داشت
چون زليخا حشمت واعزاز داشت شاعر : عطار رفت يوسف را به زندان بازداشت چون زليخا حشمت واعزاز داشت پس بزن پنجاه چوب...
شنبه، 6 فروردين 1390
خواجه زنگي را غلامي چست بود
خواجه زنگي را غلامي چست بود شاعر : عطار دست پاک از کار دنيا شست بود خواجه زنگي را غلامي چست بود تا به وقت صبح...
شنبه، 6 فروردين 1390
بوعلي طوسي که پير عهد بود
بوعلي طوسي که پير عهد بود شاعر : عطار سالک وادي جد و جهد بود بوعلي طوسي که پير عهد بود من ندانم هيچکس هرگز رسيد...
شنبه، 6 فروردين 1390
از نبي در خواست مردي پر نياز
از نبي در خواست مردي پر نياز شاعر : عطار تا گزارد بر مصلايي نماز از نبي در خواست مردي پر نياز گفت ريگ و خاک گرمست...
شنبه، 6 فروردين 1390