پيش تابوت پدر مي‌شد پسر
پيش تابوت پدر مي‌شد پسر شاعر : عطار اشک مي‌باريد و مي‌گفت اي پدر پيش تابوت پدر مي‌شد پسر هرگزم نامد به عمر خويش...
شنبه، 6 فروردين 1390
نايبي را چون اجل آمد فراز
نايبي را چون اجل آمد فراز شاعر : عطار زو يکي پرسيد کاي در عين راز نايبي را چون اجل آمد فراز گفت حالم مي‌بنتوان...
شنبه، 6 فروردين 1390
خورد عيسي آبي از جويي خوش آب
خورد عيسي آبي از جويي خوش آب شاعر : عطار بود طعم آب خوشتر از جلاب خورد عيسي آبي از جويي خوش آب عيسي نيز از خم...
شنبه، 6 فروردين 1390
گفت چون سقراط در نزع اوفتاد
گفت چون سقراط در نزع اوفتاد شاعر : عطار بود شاگرديش، گفت اي اوستاد گفت چون سقراط در نزع اوفتاد در کدامين جاي...
شنبه، 6 فروردين 1390
راه بيني بود بس عالي نفس
راه بيني بود بس عالي نفس شاعر : عطار هرگز او شربت نخورد از دست کس راه بيني بود بس عالي نفس چون به شربت نيست هرگز...
شنبه، 6 فروردين 1390
پادشاهي بود نيکو شيوه‌اي
پادشاهي بود نيکو شيوه‌اي شاعر : عطار چاکري را داد روزي ميوه‌اي پادشاهي بود نيکو شيوه‌اي گفتيي خوشتر نخورد او...
شنبه، 6 فروردين 1390
صوفيي را گفت مردي نامدار
صوفيي را گفت مردي نامدار شاعر : عطار کاي اخي چون مي‌گذاري روزگار صوفيي را گفت مردي نامدار خشک لب ، تر دامني‌ام...
شنبه، 6 فروردين 1390
گفت شيخ مهنه را آن پيرزن
گفت شيخ مهنه را آن پيرزن شاعر : عطار دلخوشي را هين دعايي ده به من گفت شيخ مهنه را آن پيرزن مي‌نيارم تاب اکنون...
شنبه، 6 فروردين 1390
سايلي بنشست در پيش جنيد
سايلي بنشست در پيش جنيد شاعر : عطار گفت اي صيد خدا، بي هيچ قيد سايلي بنشست در پيش جنيد گفت آن ساعت که او در دل...
شنبه، 6 فروردين 1390
يک شبي خفاش گفت از هيچ باب
يک شبي خفاش گفت از هيچ باب شاعر : عطار يک دمم چون نيست چشم آفتاب يک شبي خفاش گفت از هيچ باب تا بباشم گم درو يک...
شنبه، 6 فروردين 1390
خسروي مي‌شد به شهر خويش باز
خسروي مي‌شد به شهر خويش باز شاعر : عطار خلق شهر آراي مي‌کردند ساز خسروي مي‌شد به شهر خويش باز بهر آرايش همه در...
شنبه، 6 فروردين 1390
خواجه‌اي کز تخمه‌ي اکاف بود
خواجه‌اي کز تخمه‌ي اکاف بود شاعر : عطار قطب عالم بود و پاک اوصاف بود خواجه‌اي کز تخمه‌ي اکاف بود بايزيد و ترمدي...
شنبه، 6 فروردين 1390
دردم آخر که جان آمد به لب
دردم آخر که جان آمد به لب شاعر : عطار شيخ خرقان اين چنين گفت اي عجب دردم آخر که جان آمد به لب باز کردندي دل بريان...
شنبه، 6 فروردين 1390
بنده‌اي را خلعتي بخشيد شاه
بنده‌اي را خلعتي بخشيد شاه شاعر : عطار بنده با خلعت برون آمد به راه بنده‌اي را خلعتي بخشيد شاه باستين خلعت آن...
شنبه، 6 فروردين 1390
داد از خود پيرتر کستان خبر
داد از خود پيرتر کستان خبر شاعر : عطار گفت من دو چيزدارم دوست تر داد از خود پيرتر کستان خبر وين دگر يک نيست جز...
شنبه، 6 فروردين 1390
شيخ خرقاني که عرش ايوانش بود
شيخ خرقاني که عرش ايوانش بود شاعر : عطار روزگاري شوق بادنجانش بود شيخ خرقاني که عرش ايوانش بود تا بدادش نيم بادنجان...
شنبه، 6 فروردين 1390
گفت ذو النون مي‌شدم در باديه
گفت ذو النون مي‌شدم در باديه شاعر : عطار بر توکل، بي‌عصا و زاويه گفت ذو النون مي‌شدم در باديه جان بداده جمله...
شنبه، 6 فروردين 1390
مي‌ندانم هيچ‌کس در کون يافت
مي‌ندانم هيچ‌کس در کون يافت شاعر : عطار دولتي کان سحره‌ي فرعون يافت مي‌ندانم هيچ‌کس در کون يافت آن زمان کان قوم...
شنبه، 6 فروردين 1390
گفت يوسف را چو مي‌بفروختند
گفت يوسف را چو مي‌بفروختند شاعر : عطار مصريان از شوق او مي‌سوختند گفت يوسف را چو مي‌بفروختند پنج ره هم سنگ مشکش...
شنبه، 6 فروردين 1390
آن يکي دانم ز بي‌خويشي خويش
آن يکي دانم ز بي‌خويشي خويش شاعر : عطار ناله مي‌کردي ز درويشي خويش آن يکي دانم ز بي‌خويشي خويش فقر تو ارزان خريدستي...
شنبه، 6 فروردين 1390