شيخ غوري، آن به کلي گشته کل
شيخ غوري، آن به کلي گشته کل شاعر : عطار رفت با ديوانگان در زير پل شيخ غوري، آن به کلي گشته کل گفت زير پل چه قومند...
شنبه، 6 فروردين 1390
نيم شب ديوانه‌اي خوش مي‌گريست
نيم شب ديوانه‌اي خوش مي‌گريست شاعر : عطار گفت اين عالم بگويم من که چيست نيم شب ديوانه‌اي خوش مي‌گريست مي‌پزيم...
شنبه، 6 فروردين 1390
احمد حنبل امام عصر بود
احمد حنبل امام عصر بود شاعر : عطار شرح فضل او برون از حصر بود احمد حنبل امام عصر بود زود پيش بشر حافي آمدي ...
شنبه، 6 فروردين 1390
هندوان را پادشاهي بود پير
هندوان را پادشاهي بود پير شاعر : عطار شد مگر در لشگر محمود اسير هندوان را پادشاهي بود پير شد مسلمان عاقبت آن...
شنبه، 6 فروردين 1390
غازيي از کافري بس سرفراز
غازيي از کافري بس سرفراز شاعر : عطار خواست مهلت تا که بگزارد نماز غازيي از کافري بس سرفراز بازآمد جنگ هر دم بيش...
شنبه، 6 فروردين 1390
ده برادر قحطشان کرده نفور
ده برادر قحطشان کرده نفور شاعر : عطار پيش يوسف آمدند از راه دور ده برادر قحطشان کرده نفور چاره‌اي مي‌خواستند...
شنبه، 6 فروردين 1390
در خراسان بود دولت بر مزيد
در خراسان بود دولت بر مزيد شاعر : عطار زانک پيدا شد خراسان را عميد در خراسان بود دولت بر مزيد سرو قامت، سيم ساعد،...
شنبه، 6 فروردين 1390
گفت آن ديوانه‌ي تن برهنه
گفت آن ديوانه‌ي تن برهنه شاعر : عطار در مياه راه مي‌شد گرسنه گفت آن ديوانه‌ي تن برهنه تر شد آن سرگشته از باران...
شنبه، 6 فروردين 1390
بود در کاريز بي‌سرمايه‌اي
بود در کاريز بي‌سرمايه‌اي شاعر : عطار عاريت بستد خر از همسايه‌اي بود در کاريز بي‌سرمايه‌اي چون بخفت آن مرد حالي...
شنبه، 6 فروردين 1390
خاست اندر مصر قحطي ناگهان
خاست اندر مصر قحطي ناگهان شاعر : عطار خلق مي‌مردند و مي‌گفتند نان خاست اندر مصر قحطي ناگهان نيم زنده مرده را...
شنبه، 6 فروردين 1390
بود آن ديوانه خون از دل چکان
بود آن ديوانه خون از دل چکان شاعر : عطار زانک سنگ انداختندش کودکان بود آن ديوانه خون از دل چکان بود اندر کنج...
شنبه، 6 فروردين 1390
واسطي مي‌رفت سرگردان شده
واسطي مي‌رفت سرگردان شده شاعر : عطار وز تحير بي سرو سامان شده واسطي مي‌رفت سرگردان شده پس نظر زانجا بپيشانش اوفتاد...
شنبه، 6 فروردين 1390
چون برفت از دار دنيا بايزيد
چون برفت از دار دنيا بايزيد شاعر : عطار ديد در خوابش مگر آن شب مريد چون برفت از دار دنيا بايزيد چون ز منکر درگذشتي...
شنبه، 6 فروردين 1390
بود درويشي ز فرط عشق زار
بود درويشي ز فرط عشق زار شاعر : عطار وز محبت همچو آتش بي‌قرار بود درويشي ز فرط عشق زار هم ز تاب جان زفانش سوخته...
شنبه، 6 فروردين 1390
يک شبي محمود دل پر تاب شد
يک شبي محمود دل پر تاب شد شاعر : عطار ميهمان رند گلخن تاب شد يک شبي محمود دل پر تاب شد ريزه در گلخن همي‌افشاند...
شنبه، 6 فروردين 1390
مي‌شد آن سقا مگر آبي به کف
مي‌شد آن سقا مگر آبي به کف شاعر : عطار ديد سقايي دگر در پيش صف مي‌شد آن سقا مگر آبي به کف پيش آن يک رفت و آبي...
شنبه، 6 فروردين 1390
شيخ بوبکر نشابوري به راه
شيخ بوبکر نشابوري به راه شاعر : عطار با مريدان شد برون از خانقاه شيخ بوبکر نشابوري به راه کرد ناگه خر مگر بادي...
شنبه، 6 فروردين 1390
حق تعالي گفت با موسي به راز
حق تعالي گفت با موسي به راز شاعر : عطار کاخر از ابليس رمزي جوي باز حق تعالي گفت با موسي به راز گشت از ابليس موسي...
شنبه، 6 فروردين 1390
پاک ديني گفت آن نيکوترست
پاک ديني گفت آن نيکوترست شاعر : عطار مبتدي را کو به تاريکي درست پاک ديني گفت آن نيکوترست پس نماند هيچ رشدش در...
شنبه، 6 فروردين 1390
در بر شيخي سگي مي‌شد پليد
در بر شيخي سگي مي‌شد پليد شاعر : عطار شيخ از آن سگ هيچ دامن در نچيد در بر شيخي سگي مي‌شد پليد چون نکردي زين سگ...
شنبه، 6 فروردين 1390