آن دو روبه چون به هم هم برشدند
آن دو روبه چون به هم هم برشدند شاعر : عطار پس به عشرت جفت يک ديگر شدند آن دو روبه چون به هم هم برشدند آن دو روبه...
شنبه، 6 فروردين 1390
غافلي شد پيش آن صاحب چله
غافلي شد پيش آن صاحب چله شاعر : عطار کرد از ابليس بسياري گله غافلي شد پيش آن صاحب چله کرد دين بر من به طراري...
شنبه، 6 فروردين 1390
مالک دينار را گفت آن عزيز
مالک دينار را گفت آن عزيز شاعر : عطار من ندانم حال خود، چوني تو نيز مالک دينار را گفت آن عزيز پس همه فرمان شيطان...
شنبه، 6 فروردين 1390
خواجه‌اي مي‌گفت در وقت نماز
خواجه‌اي مي‌گفت در وقت نماز شاعر : عطار کاي خدا رحمت کن و کارم بساز خواجه‌اي مي‌گفت در وقت نماز گفت رحمت مي‌بپوشي...
شنبه، 6 فروردين 1390
پاک ديني گفت مشتي حيله‌جوي
پاک ديني گفت مشتي حيله‌جوي شاعر : عطار مرد را در نزع گردانند روي پاک ديني گفت مشتي حيله‌جوي روي گردانيده بايستي...
شنبه، 6 فروردين 1390
نو مريدي داشت اندک مايه زر
نو مريدي داشت اندک مايه زر شاعر : عطار کرد زر پنهان ز شيخ خود مگر نو مريدي داشت اندک مايه زر همچنان مي‌داشت او...
شنبه، 6 فروردين 1390
رفت شيخ بصره پيش رابعه
رفت شيخ بصره پيش رابعه شاعر : عطار گفت اي در عشق صاحب واقعه رفت شيخ بصره پيش رابعه بر کسي نه خواندي نه ديده‌اي...
شنبه، 6 فروردين 1390
عابدي کز حق سعادت داشت او
عابدي کز حق سعادت داشت او شاعر : عطار چار صد ساله عبادت داشت او عابدي کز حق سعادت داشت او راز زير پرده با حق...
شنبه، 6 فروردين 1390
شهرياري کرد قصري زرنگار
شهرياري کرد قصري زرنگار شاعر : عطار خرج شد دينار بر وي صد هزار شهرياري کرد قصري زرنگار پس گرفت از فرش آرايش نظام...
شنبه، 6 فروردين 1390
کرد آن بازاريي آشفته کار
کرد آن بازاريي آشفته کار شاعر : عطار از سر عجبي سرايي زر نگار کرد آن بازاريي آشفته کار دعوتي آغاز کرد از بهر...
شنبه، 6 فروردين 1390
ديده‌ي آن عنکبوت بي‌قرار
ديده‌ي آن عنکبوت بي‌قرار شاعر : عطار در خيالي مي‌گذارد روزگار ديده‌ي آن عنکبوت بي‌قرار خانه‌اي سازد به کنجي خويش...
شنبه، 6 فروردين 1390
بس سبک مردي گران جان مي‌دويد
بس سبک مردي گران جان مي‌دويد شاعر : عطار در بياباني به درويشي رسيد بس سبک مردي گران جان مي‌دويد گفت آخر مي‌بپرسي...
شنبه، 6 فروردين 1390
از پس تابوت مي‌شد سوگوار
از پس تابوت مي‌شد سوگوار شاعر : عطار بي‌قراري، وانگهي مي‌گفت زار از پس تابوت مي‌شد سوگوار هيچ ناديده جهان بيرون...
شنبه، 6 فروردين 1390
عود مي‌سوخت آن يکي غافل بسي
عود مي‌سوخت آن يکي غافل بسي شاعر : عطار آخ مي‌زد از خوشي آنجا کسي عود مي‌سوخت آن يکي غافل بسي تا تو آخ گويي بسوخت...
شنبه، 6 فروردين 1390
دردمندي پيش شبلي مي‌گريست
دردمندي پيش شبلي مي‌گريست شاعر : عطار شيخ پرسيدش که اين گريه ز چيست دردمندي پيش شبلي مي‌گريست از جمالش تازه بودي...
شنبه، 6 فروردين 1390
تاجري مالي و ملکي چند داشت
تاجري مالي و ملکي چند داشت شاعر : عطار يک کنيزک با لبي چون قند داشت تاجري مالي و ملکي چند داشت بس پشيمان گشت...
شنبه، 6 فروردين 1390
خسروي مي‌رفت در دشت شکار
خسروي مي‌رفت در دشت شکار شاعر : عطار گفت اي سگبان سگ تازي بيار خسروي مي‌رفت در دشت شکار جلدش از اکسون و اطلس...
شنبه، 6 فروردين 1390
چون شد آن حلاج بر دار آن زمان
چون شد آن حلاج بر دار آن زمان شاعر : عطار جز انا الحق مي‌نرفتش بر زبان چون شد آن حلاج بر دار آن زمان چار دست...
شنبه، 6 فروردين 1390
مقتداي دين، جنيد، آن بحر ژرف
مقتداي دين، جنيد، آن بحر ژرف شاعر : عطار يک شبي مي‌گفت در بغداد حرف مقتداي دين، جنيد، آن بحر ژرف سرنهادي تشنه...
شنبه، 6 فروردين 1390
هست ققنس طرفه مرغي دلستان
هست ققنس طرفه مرغي دلستان شاعر : عطار موضع اين مرغ در هندوستان هست ققنس طرفه مرغي دلستان همچوني در وي بسي سوراخ...
شنبه، 6 فروردين 1390