ابراهیم گاوچران
روزی بود، روزگاری بود. پیرمردی بود كه پسری داشت به اسم ابراهیم و با این پسر كنار رودخانه زندگی می‌كرد. روزی سیل آمد و كلبه‌ی آنها را خراب كرد....
شنبه، 22 آبان 1395
پادشاه و سه خواهر
روزی بود، روزگاری بود. در زمان‌های پیش از این،‌ سه خواهر زندگی می‌كردند كه تو این دنیا دیگر نه پدرشان زنده بود و نه مادرشان و از مال و منال هم...
شنبه، 22 آبان 1395
آه دختر كوچك بازرگان
روزی بود، روزگاری بود. بازرگانی هم بود كه شش دختر داشت. روزی این بازرگان خواست به سفر برود. هركدام از دخترها از او چیزی خواست. دختر كوچكه به...
شنبه، 22 آبان 1395
هركسی بر طینت خود می‌تند
شاه عباس كه تو اصفهان پادشاهی می‌كرد، عادت داشت كه شب‌ها، گاهی لباس درویشی بپوشد و به میان مردم برود. یك شب مطابق همین عادت لباس درویشی پوشید...
شنبه، 22 آبان 1395
پسر كاكل زری و دختر دندان مروارید
یكی بود، یكی نبود. در زمان‌های قدیم سه تا خواهر بودند كه تو خرابه‌ای زندگی می‌كردند. روزی شاهزاده‌ای از آنجا می‌گذشت. شنید كه دختر بزرگ گفت:‌...
شنبه، 22 آبان 1395
اسب چوبی
یكی بود، یكی نبود. غیر از خدا هیچ كی نبود. در زمان‌های قدیم پادشاهی بود و یك دختر داشت. روزی این پادشاه به دخترش گفت: «دختر! بیا ریش مرا پاك...
شنبه، 22 آبان 1395
رویه آستر را نگاه می‌دارد یا آستر رویه را؟
در زمان‌های قدیم پادشاهی بود كه سه دختر داشت. روزی از دخترها پرسید: «آیا رویه آستر را نگاه می‌دارد یا آستر رویه را؟»
شنبه، 22 آبان 1395
پسر شاه پریان
روزی بود و روزگاری بود. زن و مردی بودند كه هفت تا دختر داشتند یك روز مرد، زن و بچه‌هایش را جمع كرد و گفت:‌ «من می‌خواهم به مسافرت بروم. هركس...
شنبه، 22 آبان 1395
گل به صنوبر چه كرد
یكی بود، یكی نبود. غیر از خدا هیچ كی نبود. روزی بود، روزگاری بود. پیرمردی بود و این بابا سه پسر داشت. پسرها هر روز به شكار می‌رفتند و با این...
شنبه، 22 آبان 1395
شاهزاده ابراهیم و فتنه‌ی خونریز
یكی بود، یكی نبود. غیر از خدا هیچ كی نبود. در زمان‌های قدیم پادشاهی بود كه هرچه زن می‌گرفت، صاحب پسر نمی‌شد. پادشاه با غصه و غم تاب آورد، تا...
شنبه، 22 آبان 1395
باغ سیب
روزی بود و روزگاری بود. پادشاهی بود كه سه پسر داشت به اسم ملك محمد، ملك ابراهیم و ملك بهمن. ملك محمد از همه كوچكتر بود. درخت سیبی در قصر پادشاه...
شنبه، 22 آبان 1395
ملك خورشید
یكی بود، یكی نبود. غیر از خدا هیچكی نبود. در زمان‌های خیلی قدیم، پادشاهی بود كه پسری داشت به نام ملك خورشید. ملك خورشید كه بزرگ شد، روزی پادشاه...
شنبه، 22 آبان 1395
ملك جمشید و چل گیس بانو
یكی بود، یكی نبود. در زمان‌های قدیم پادشاهی بود كه پسری داشت به اسم ملك جمشید. پسر را فرستاد به مكتب و این پسر تا سن هفده یا هجده سالگی درس خواند....
شنبه، 22 آبان 1395
جان تیغ و چل گیس
یكی بود، یكی نبود. پادشاهی بود كه بچه‌دار نمی‌شد. پادشاه كه از مال دنیا هیچی كم نداشت، فكر و ذكرش شده بود اولاد كه وقتی سرش را گذاشت زمین و مرد،...
شنبه، 22 آبان 1395
ملك محمد و دیو یك پا
یكی بود، یكی نبود. غیر خدا هیچ كی نبود. در زمان های قدیم پادشاهی بود كه هفت پسر داشت. شش پسر از یك زن بود و هفتمی ناتنی بود. اسم این پسر ناتنی...
شنبه، 22 آبان 1395
برگ مروارید
در زمان‌های قدیم شهری بود و این شهر حاكمی داشت. این حاكم صاحب سه پسر شده بود كه هركدام از یك زن بودند. ولی از آنجا كه نباید همه چیز به كام آدم...
شنبه، 22 آبان 1395
زردپری
یكی بود، یكی نبود. در زمان‌های قدیم یك پادشاهی بود، این پادشاه پسری داشت به اسم شیرافكن. این شیرافكن پسر عاقل و هوشیار و شجاعی بود. هر روز كه...
شنبه، 22 آبان 1395
داستان‌های ایران قبل و بعد از شاهنامه
نظم شاهنامه موجب گردید که ادبیّات ماقبل اسلامی و داستان‌های پهلوانی و حماسی ایران در میان ایرانیانی که مسلمان شده بودند بار دیگر متداول شود و...
جمعه، 21 آبان 1395
یوسف و زلیخای فردوسی
خیال می‌کنم امروز دیگر برای کسی شکّی باقی نمانده باشد که این قصّه منسوب به فردوسی در واقع از او نیست، جز کسانی که پس از خواندن مقالات متعدّد...
جمعه، 21 آبان 1395
اشعار مورد شکّ و مردود فردوسی
عوفی در لباب‌الألباب (ج 2 ص 33) به صراحت می‌گوید که «از وی برون شاهنامه شعر کم روایت کرده‌اند.» مع هذا در تذکره‌ها و سفینه‌ها شعرهائی به نام...
جمعه، 21 آبان 1395