شتر و حمام
آن يکي پرسيد اشتر را که: هي از کجا مي آيي اي اقبال پي؟ گفت: از حمام گرم کوي تو گفت: خود پيداست از زانوي تو!
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
شتر- گربه
دادند اشتري دو سه، نواب شه مرا شادان شدم از آنکه مرا چارپا بسي است عقلم به طنز گفت که: انظر الي الابل کاندر “ابل” عجايب صنع خدا بسي است ديدم...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
سنگ و سگ
يکي از شعرا پيش امير دزدان رفت در قلب زمستان، و او را ثناي گفت: فرمود تا جامه از وي بر کندند و از ده به در کردند. مسکين برهنه به سرما همي رفت؛...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
زاهد واقعي
آن شنيدي که زاهدي آزاد رفت روزي به جانب بغداد تا سوي خانه خداي شود به سوي خلق، نيکراي شود گفت مأمون که: “اين چنين پندار ديد بايد مرا همي ناچار”...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
ريش انبوه
داشت ريشي بس بزرگ آن ابلهي غرقه شد در آب دريا ناگهي ديدش از خشکي مگر مرد سره (1) گفت: از سر برفکن آن تو بره گفت: اي ني تو بره، ريش من است ريش...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
رشک بران
شخصي در راه حج در برّيه (1) افتاد و تشنگي عظيم بر وي غالب شد تا از دور خيمه اي ديد. آنجا رفت. کنيزکي ديد. فرود آمد و آب خواست. آبش دادند که از...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
گمشده
اسب سپاهيي بدزيدند؛ ياران به پرسش او آمدند و گفتند: “باکي نيست، اگر اسب در دنيا گم شد، در آخرت سر از ترازوي تو برکند.” گفت: “اگر در دنيا سر از...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
در نکوهش عدالت
در تواريخ مغول وارد است که هلاکوخان را چون بغداد مسخر شد، جمعي را که از شمشير بازمانده بودند، بفرمود تا حاضر کردند. حال هر قومي را باز پرسيد....
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
در چاه
خراسانيئي را پدر در چاه افتاد و بمرد. او با جمعي شراب مي خورد؛ يکي آنجا رفت، گفت: “پدرت در چاه افتاده است”. او را دل نمي داد که ترک مجلس کند،...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
خدا
دهقاني در اصفهان به در خانه خدا بهاء الدين صاحب ديوان رفت؛ با خواجه سرا گفت که: “با خواجه بگوي که: خدا بيرون نشسته است، با تو کاري دارد.” با...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
حکايت در نکوهش سخاوت
بزرگي را از اکابر که در ثروت، قارون زمان خود بود، اجل در رسيد؛ اميد از زندگاني قطع کرد. جگر گوشگان خود را که از طفلان خاندان کرم بودند، حاضر...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
حق و باطل
شيخ ما [ابوسعيد ابوالخير] قدس الله روحه العزيز از نيشابور با ميهنه آمده بود و جمعي گران با وي بودند. ديگر روز مجلس مي گفت و خلقي بي حد نشسته...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
حد مهرباني
آن سگي مي مرد و گريان آن عرب اشک مي باريد و مي گفت از کرب: (1) هين چه سازم؟ مر مرا تدبير چيست؟ زين سپس من چو توانم بي تو زيست؟ سائلي بگذشت و...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
جبر و اختيار
آن يکي مي رفت بالاي درخت مي فشاند او ميوه را دزدانه سخت صاحب باغ آمد و گفت: اي دني (1) از خدا شرميت کو؟ چه مي کني گفت: از باغ خدا، بندة خدا...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
تنزيه و تشبيه
آن شخص به وعظ رفت در همدان که همه مشبهي (1) باشند. واعظ شهر بر آمد بر سر تخت، و مقريان آيت هايي که به تشبيه تعلق دارد، آغاز کردند پيش تخت خواندن....
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
تاوان خواستن
بود در کاريز بي سرمايه اي عاريت بستد خر از همسايه اي رفت سوي آسيا و خوش بخفت چون بخفت آن مرد، حالي خر برفت گرگ آن خر را بدّريد و بخورد روز...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
پيغام
بقالي زني را دوست مي داشت. با کنيزک خاتون پيغام ها کرد که: “من چنينم و چنانم و عاشقم و مي سوزم و آرام ندارم و بر من ستم ها مي رود و دي چنين بودم...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
پيرزن و يوسف
گفت يوسف را چو مي بفروختند مصريان از شوق او مي سوختند چون خريداران بسي برخاستند پنج ده همسنگ (1) مشکش خواستند پير زالي دل به خون آغشته بود ريسماني...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
پس گردني
اعرابيئي اقتدا به امامي کرد، امام بعد از فاتحه، آيه:الاعراب اشدّ کفراً و نفاقاً (1) برخواند. عرب برنجيد و سيلي محکم بر گردن امام زد. اما در رکعت...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
صلح و جنگ
شيخ ما [ابوسعيد ابوالخير]، قدس الله روحه العزيز، در نيشابور به جايي مي رفت. به سر “کوي حرب” رسيد. دکان آراسته ديد، پر رياحين و ميوه هاي نيکو...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390