مصاف گلو
«خورشید سر برهنه برون آمد» چون گوی آتشین و سراسر سوخت آیینه‌های عرش ترک برداشت، قلب هزار پاره‌ی حیدر سوخت از فتنه‌ها فرقه‌ی نوبنیاد، آتش به هرچه...
شنبه، 4 دی 1395
مشک
چه جوری می‌تونه آخه نباشه دل نگرونش؟ سه تا بچه‌هاشُ کشتن، اینه آخرین جوونش! ولی اون ماه قبیله‌س نمی‌شه شب شه، نباشه مگر اون موقع که دیگه نباشه...
شنبه، 4 دی 1395
مشک و اشک
بر دشنه‌های سرخشان خندید و برخاست لب‌های خشک بچه‌ها را دید و برخاست سمت غروبی سرخ تر، خاموش می‌رفت با مشک پر از تشنگی، بر دوش می‌رفت
شنبه، 4 دی 1395
مشق سراب
انگشت‌های تشنه نوشتندآب خط زد عطش ادامه مشق سراب را پرسید: «آی! کیست که یاری کند مرا؟» پرسید و زخم آینه‌ای شد جواب را
شنبه، 4 دی 1395
مسیرآخر
مردی که دریای خروشان خواهرش بود آهنگ باران درصدای مادرش بود اندیشه‌اش گام کبوتر داشت، اما برهان طوفان در هوای باورش بود
شنبه، 4 دی 1395
مردی کوچک
با پیکر پاره پاره، مردی کوچک بر خاست ز گهواره، مردی کوچک حلقوم لطیف، تیر، دستی نامرد اندوه، عطش، شراره، مردی کوچک از حنجر زخم خورده‌اش می افشاند
شنبه، 4 دی 1395
مرد کوچک سال عاشق
ظهر عاشورا که شرح شعله‌ی آغاز بود مرد کوچک سال عاشق، آخرین سرباز بود شرح هفتاد و دو زخمی را که بر تاریخ ماست ازگلوی خون نثارش اولین آواز بود
شنبه، 4 دی 1395
مرد فردا
ماندیم لب تشنه اینجا در متن صحرا برادر آلاله تب کرد آن جا، پژمرد بی ما، برادر آن سو ترک رود جاری می‌غلتد از بی قراری
شنبه، 4 دی 1395
مرد طوفان زده
مرد طوفان زده خم شد و کمان را برداشت قایق انداخت به دریا دل و جان را برداشت رفت تنها و به دریا سفر تلخی کرد دستهایش دو چشم نگران را برداشت
شنبه، 4 دی 1395
مرد سفر
تمام راه‌ها را با تو عمری همسفر بودم اگر زن بودم اما مثل تو مرد سفر بودم تو را شمشیرهای کینه ظهر دهم کشتند بردار تا برادر داغ بودم، بی پسر بودم...
شنبه، 4 دی 1395
مرثیه‌ی عاشورا
بسم الشهید، خون خدا ریخت بر زمین! خون مسیح امت ما ریخت بر زمین دیوارها و سقف جهان، بوی خون گرفت دل‌های خق را تب و تاب جنون گرفت
شنبه، 4 دی 1395
مرثیه‌ای می‌وزد از آن سوی دشت
باغ سرمست و رها سرو و صنوبر در باد ای خوشا رقص درختان تناور در باد ای خوشا رقص جنون هلهله در آتش و خون پیرهن چاک و غزل خوان و شناور در باد
شنبه، 4 دی 1395
مدد کن
یا ابوالفضل! مدد کن غزلی ساز شود شعر من با نفس گرم تو آغاز شود تاکه دل پنجره‌ای روبه خدا بگشاید دل در سال جنون، لایق پرواز شود
شنبه، 4 دی 1395
محراب سبز
گل نیست، لاله نیست، بهار است روی تور می‌جوشد از زمین و زمان آبروی تو دل با عبور قافله‌ی زخم و تشنگی نوشیده آفتاب و عطش از سبوی تو
شنبه، 4 دی 1395
نمونه‌ي كامل يك رنجبر
شعر «كارِ شب‌پاي» نيما در سال 1325/ 1946 سروده شده است. اخوان تجدد ادبي در سنّت شعري ايران را با نگرشي شبيه به ديدگاه طبري و كسرايي مي‌نگرد،...
جمعه، 3 دی 1395
اميد پليد نيما
يكي از نخستين نمونه‌هاي قابل توجه رويكرد تفسيري تازه را در مقدمه‌ي منتقدي نه چندان معروف بر شعر نه چندان مشهور نيما به نام «اميد پليد» مي‌توان...
جمعه، 3 دی 1395
مرغ اسطوره‌اي
«مرغ آمين» يكي از مشهورترين شعرهاي نيما است. اين شعر در سال 1330/1952 سروده شده است. در اين شعر پرنده‌اي به وصف درآمده است كه نه به عنوان موجودي...
جمعه، 3 دی 1395
نيما يوشيج: نظريه‌پرداز شعر
در سرتاسر تاريخ شعر فارسي هيچ شخصيتي به اندازه‌ي نيما آثار خودش را با ملاحظات نظري، شرح‌ها، توضيح‌ها و تفسيرهاي گوناگون همراه نكرده است. او از...
جمعه، 3 دی 1395
تصرف در جولاي خدا سروده‌ي پروين اعتصامي
پروين اعتصامي (1320-1285/ 1941-1907)، نخستين شاعر بزرگ زن در ايران عصر جديد، معمولاً هنرمندي به حساب مي‌‌آيد كه با منظوم كردن فابل‌ها، مَثَل‌ها،...
جمعه، 3 دی 1395
سه تابلوي ميرزاده عشقي
براي عموم خوانندگان شعر فارسي عصر مشروطه نوع تازه‌اي از شعر نخستين بار در آثار محمدرضا ميرزاده‌ي عشقي (1303- 1272/ 1924- 1893) به وضوح پديدار...
جمعه، 3 دی 1395