شب و روز مونس من غم آن نگار بادا
شب و روز مونس من غم آن نگار بادا شاعر : اوحدي مراغه اي سر من بر آستان سر کوي يار بادا شب و روز مونس من غم آن نگار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پير رياضت ما عشق تو بود، يارا
پير رياضت ما عشق تو بود، يارا شاعر : اوحدي مراغه اي گر تو شکيب داري، طاقت نماند ما را پير رياضت ما عشق تو بود، يارا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چگونه دل نسپارم به صورت تو، نگارا؟
چگونه دل نسپارم به صورت تو، نگارا؟ شاعر : اوحدي مراغه اي که در جمال تو ديدم کمال صنع خدا را چگونه دل نسپارم به صورت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
درد سري مي‌دهيم باد صبا را
درد سري مي‌دهيم باد صبا را شاعر : اوحدي مراغه اي تا برساند به دوست قصه‌ي ما را درد سري مي‌دهيم باد صبا را با...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مبارک روز بود امروز، يارا
مبارک روز بود امروز، يارا شاعر : اوحدي مراغه اي که ديدار تو روزي گشت ما را مبارک روز بود امروز، يارا به چشم خود...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
در چرخ کن چو عيسي زين جا رخ طلب را
در چرخ کن چو عيسي زين جا رخ طلب را شاعر : اوحدي مراغه اي و آنجا درست گردان پيوند ابن و اب را در چرخ کن چو عيسي زين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بر قتل چون مني چه گماري رقيب را؟
بر قتل چون مني چه گماري رقيب را؟ شاعر : اوحدي مراغه اي اي در جهان غريب، مسوز اين غريب را بر قتل چون مني چه گماري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چون نديدم خبري زين دل رنجور ترا
چون نديدم خبري زين دل رنجور ترا شاعر : اوحدي مراغه اي در سپردم به خدا، اي ز خدا دور، ترا چون نديدم خبري زين دل رنجور...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
من چه گويم جفا و جنگ ترا؟
من چه گويم جفا و جنگ ترا؟ شاعر : اوحدي مراغه اي جرم رهوار و عذر لنگ ترا؟ من چه گويم جفا و جنگ ترا؟ ناوک چشم شوخ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلبرا، در دل سخت تو وفا نيست چرا؟
دلبرا، در دل سخت تو وفا نيست چرا؟ شاعر : اوحدي مراغه اي کافران را دل نرمست و ترا نيست چرا؟ دلبرا، در دل سخت تو وفا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
باز کي بينم رخ آن ماه مهر افروز را؟
باز کي بينم رخ آن ماه مهر افروز را؟ شاعر : اوحدي مراغه اي گل رخ سيمين بر دل دزد عاشق سوز را؟ باز کي بينم رخ آن ماه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مطرب، چو بر سماع تو کرديم گوش را
مطرب، چو بر سماع تو کرديم گوش را شاعر : اوحدي مراغه اي راهي بزن، که ره بزند عقل و هوش را مطرب، چو بر سماع تو کرديم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پيش‌آر، ساقي، آن مي چون زنگ را
پيش‌آر، ساقي، آن مي چون زنگ را شاعر : اوحدي مراغه اي تا ما براندازيم نام و ننگ را پيش‌آر، ساقي، آن مي چون زنگ را...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اگر يک سو کني زان رخ سر زلف چو سنبل را
اگر يک سو کني زان رخ سر زلف چو سنبل را شاعر : اوحدي مراغه اي ز روي لاله رنگ خود خجالت‌ها دهي گل را اگر يک سو کني...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي زير زلف عنبرين پوشيده مشکين خال را
اي زير زلف عنبرين پوشيده مشکين خال را شاعر : اوحدي مراغه اي فرخنده باشد دم بدم روي تو ديدن فال را اي زير زلف عنبرين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چنين داد داننده، داد سخن
چنين داد داننده، داد سخن شاعر : جامي ز مشکل‌گشاي سپهر کهن چنين داد داننده، داد سخن ز حال سکندر چنين زد رقوم ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سکندر چو نامه به مادر نوشت
سکندر چو نامه به مادر نوشت شاعر : جامي بجز (خبر) نامه‌ي موعظت در نوشت، سکندر چو نامه به مادر نوشت به هر سينه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سکندر چو زد از وصيت نفس
سکندر چو زد از وصيت نفس شاعر : جامي ز عالم نصيبش همان بود و بس! سکندر چو زد از وصيت نفس به ملک دگر تافت عزم‌اش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بيا ساقي و، طرح نو درفکن!
بيا ساقي و، طرح نو درفکن! شاعر : جامي گلين خشت از طارم خم شکن! بيا ساقي و، طرح نو درفکن! به آن خشت، بر من در...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عجب اژدهايي ست کلک دو سر
عجب اژدهايي ست کلک دو سر شاعر : جامي که ريزد برون گنج‌هاي گهر عجب اژدهايي ست کلک دو سر ولي کم بود اژدها گنج‌زاي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390