وه! که امروز چه آشفته و بي‌خويشتنم
وه! که امروز چه آشفته و بي‌خويشتنم شاعر : اوحدي مراغه اي دشمنم باد بدين شيوه که امروز منم وه! که امروز چه آشفته...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آن دوست که مي‌بينم، آن دوست که مي‌دانم
آن دوست که مي‌بينم، آن دوست که مي‌دانم شاعر : اوحدي مراغه اي تا آنکه رخش ديدم، او من شد و من آنم آن دوست که مي‌بينم،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
درهجر تو درمان دل خسته ندانم
درهجر تو درمان دل خسته ندانم شاعر : اوحدي مراغه اي زان پيش که روزي به غمت مي‌گذرانم درهجر تو درمان دل خسته ندانم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلم زندان عشق تست و زنداني درو جانم
دلم زندان عشق تست و زنداني درو جانم شاعر : اوحدي مراغه اي چو زنداني شدم،ديگر چه ميخواهي؟ مرنجانم دلم زندان عشق تست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نبودم مرد اين ميدان و آورد او به ميدانم
نبودم مرد اين ميدان و آورد او به ميدانم شاعر : اوحدي مراغه اي چو گويم کرد سرگردان و مي‌بازد به چوگانم نبودم مرد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پر از دل مپرس، اي پري، من چه دانم؟
پر از دل مپرس، اي پري، من چه دانم؟ شاعر : اوحدي مراغه اي ز مردم تو دل مي‌بري، من چه دانم؟ پر از دل مپرس، اي پري،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دل خود را به ديدار تو حاجت‌مند ميدانم
دل خود را به ديدار تو حاجت‌مند ميدانم شاعر : اوحدي مراغه اي غم هجر تو بنيادم بخواهد کند، ميدانم دل خود را به ديدار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چو بديدي که: ز غشقت به چه شکل و به چه سانم
چو بديدي که: ز غشقت به چه شکل و به چه سانم شاعر : اوحدي مراغه اي نپسندم که: فريبي به فسون و به فسانم چو بديدي که:...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زلف مشکينت چو دامست، اي صنم
زلف مشکينت چو دامست، اي صنم شاعر : اوحدي مراغه اي عارضت ماه تمامست، اي صنم زلف مشکينت چو دامست، اي صنم بر من...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تختگاه حسن را قد تو شاهست، اي صنم
تختگاه حسن را قد تو شاهست، اي صنم شاعر : اوحدي مراغه اي آسمان لطف را روي تو ماهست، اي صنم تختگاه حسن را قد تو شاهست،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تو گلشن حسني و ما چون خار و خاشاک، اي صنم
تو گلشن حسني و ما چون خار و خاشاک، اي صنم شاعر : اوحدي مراغه اي از ما چرا رنجيده‌اي؟ حاشاک، حاشاک! اي صنم تو گلشن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر شبي چاره‌ي اين درد جدايي بکنم
گر شبي چاره‌ي اين درد جدايي بکنم شاعر : اوحدي مراغه اي از شب طره‌ي او روز نمايي بکنم گر شبي چاره‌ي اين درد جدايي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به آن سرم که: سر خود ز مي چو مست کنم
به آن سرم که: سر خود ز مي چو مست کنم شاعر : اوحدي مراغه اي گذر به کوچه‌ي آن ترک مي‌پرست کنم به آن سرم که: سر خود...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بسيار بد کردي ولي نيکو سرانجامت کنم
بسيار بد کردي ولي نيکو سرانجامت کنم شاعر : اوحدي مراغه اي گر زين شراب صرف من يک جرعه در جامت کنم بسيار بد کردي ولي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
جاي آن دارد که: من بر ديدها جايت کنم
جاي آن دارد که: من بر ديدها جايت کنم شاعر : اوحدي مراغه اي رايگان باشي اگر، جان در کف پايت کنم جاي آن دارد که: من...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آمده‌ام که صف اين صفه‌ي بار بشکنم
آمده‌ام که صف اين صفه‌ي بار بشکنم شاعر : اوحدي مراغه اي صدرنشين صفه را رونق کار بشکنم آمده‌ام که صف اين صفه‌ي بار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شد زنده جان من به مي، زان ياد بسيارش کنم
شد زنده جان من به مي، زان ياد بسيارش کنم شاعر : اوحدي مراغه اي انگور اگر منت نهد، من زنده بر دارش کنم شد زنده جان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نظر چو بر لب و دندان يار خويش کنم
نظر چو بر لب و دندان يار خويش کنم شاعر : اوحدي مراغه اي طويله‌ي گهر اندر کنار خويش کنم نظر چو بر لب و دندان يار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
فراق روي تو مي‌سوزدم جگر، چه کنم؟
فراق روي تو مي‌سوزدم جگر، چه کنم؟ شاعر : اوحدي مراغه اي ز کوي عافيت افتاده‌ام بدر، چه کنم؟ فراق روي تو مي‌سوزدم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تير تدبير تو در کيش ندارم، چه کنم؟
تير تدبير تو در کيش ندارم، چه کنم؟ شاعر : اوحدي مراغه اي سپر جور تو با خويش ندارم، چه کنم؟ تير تدبير تو در کيش ندارم،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390