گر بپرسد کسي که: هر دو جهان
گر بپرسد کسي که: هر دو جهان شاعر : اوحدي مراغه اي گفته‌اي کندر آدميست نهان گر بپرسد کسي که: هر دو جهان کردي از...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نوبهارست و روز عيش امروز
نوبهارست و روز عيش امروز شاعر : اوحدي مراغه اي بهل اين اضطراب و طيش امروز نوبهارست و روز عيش امروز جاي رحمست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ايکه بر تخت مملکت شاهي
ايکه بر تخت مملکت شاهي شاعر : اوحدي مراغه اي عدل کن، گر ز ايزد آگاهي ايکه بر تخت مملکت شاهي نهلند از خلاف و ظلم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
رفت کسري ز خط شهر به دشت
رفت کسري ز خط شهر به دشت شاعر : اوحدي مراغه اي با سواران ز هر طرف ميگشت رفت کسري ز خط شهر به دشت تر و نازک چو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ظلمت ظلم تيره دارد راه
ظلمت ظلم تيره دارد راه شاعر : اوحدي مراغه اي عدل بايد جناح و قلب سپاه ظلمت ظلم تيره دارد راه به فضيحت خراب خواهد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي پسر، چون ملازم شاهي
اي پسر، چون ملازم شاهي شاعر : اوحدي مراغه اي نتوان بود غافل و ساهي اي پسر، چون ملازم شاهي مگذران بر فسوس عمر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نرم باش، اي پسر، به رفتن، نرم
نرم باش، اي پسر، به رفتن، نرم شاعر : اوحدي مراغه اي تا نگردد دلت به رفتن گرم نرم باش، اي پسر، به رفتن، نرم تو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
باده کم خور، خرد به باد مده
باده کم خور، خرد به باد مده شاعر : اوحدي مراغه اي خويش را ياد او به ياد مده باده کم خور، خرد به باد مده هوشياري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خوردن باده گر شود ناچار
خوردن باده گر شود ناچار شاعر : اوحدي مراغه اي کوش تا نگذرد حريف از چار خوردن باده گر شود ناچار ساقيي نغز و مطربي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پادشاهان که گنج پردازند
پادشاهان که گنج پردازند شاعر : اوحدي مراغه اي رسم باشد که شهر و ده سازند پادشاهان که گنج پردازند هم مثوبات باشد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تا نداني که کيست همسايه
تا نداني که کيست همسايه شاعر : اوحدي مراغه اي به عمارت تلف مکن مايه تا نداني که کيست همسايه که به نزديکشان نهي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي که بر قصر کوشک سازي تو
اي که بر قصر کوشک سازي تو شاعر : اوحدي مراغه اي پيه بر دنبه ميگدازي تو اي که بر قصر کوشک سازي تو چون به گردون...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خلق را چون نظر به صورت بود
خلق را چون نظر به صورت بود شاعر : اوحدي مراغه اي وطن و منزلي ضرورت بود خلق را چون نظر به صورت بود بي‌زن و خادمي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زن به چشم تو گر چه خوب شود
زن به چشم تو گر چه خوب شود شاعر : اوحدي مراغه اي زشت باشد چو خانه روب شود زن به چشم تو گر چه خوب شود زن شوخ آفت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پسري با پدر به زاري گفت
پسري با پدر به زاري گفت شاعر : اوحدي مراغه اي که: مرا يار شو به همسر و جفت پسري با پدر به زاري گفت پند گير از...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مکن، اي شاهد شکر پاره
مکن، اي شاهد شکر پاره شاعر : اوحدي مراغه اي دل و دين را بعشوه آواره مکن، اي شاهد شکر پاره يا ببيگانه راي و روي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
واعظي وصف حوريان ميکرد
واعظي وصف حوريان ميکرد شاعر : اوحدي مراغه اي شرح حسن عمل بيان ميکرد واعظي وصف حوريان ميکرد جاي در باغ و در قصور...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آب کارت مبر، که گردي پير
آب کارت مبر، که گردي پير شاعر : اوحدي مراغه اي کار اين آب را تو سهل مگير آب کارت مبر، که گردي پير راستي روغن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شرم دار، اي پدر، ز فرزندان
شرم دار، اي پدر، ز فرزندان شاعر : اوحدي مراغه اي ناپسنديده هيچ مپسند آن شرم دار، اي پدر، ز فرزندان تا نگردد ليم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پسري را پدر سلاح آموخت
پسري را پدر سلاح آموخت شاعر : اوحدي مراغه اي هم کمربست و هم کلاهش دوخت پسري را پدر سلاح آموخت هوس بيشه کرد و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390