لعل سيراب به خون تشنه لب يار من است
لعل سيراب به خون تشنه لب يار من است وز پي ديدن او دادن جان کار من است شرم از آن چشم سيه بادش و مژگان دراز هر که دل بردن...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
به دام زلف تو دل مبتلاي خويشتن است
به دام زلف تو دل مبتلاي خويشتن است بکش به غمزه که اينش سزاي خويشتن است گرت ز دست برآيد مراد خاطر ما به دست باش...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
روضه خلد برين خلوت درويشان است
روضه خلد برين خلوت درويشان است مايه محتشمي خدمت درويشان است گنج عزلت که طلسمات عجايب دارد فتح آن در نظر رحمت درويشان...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
صوفي از پرتو مي راز نهاني دانست
صوفي از پرتو مي راز نهاني دانست گوهر هر کس از اين لعل تواني دانست قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس که نه هر کو ورقي خواند معاني...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
به کوي ميکده هر سالکي که ره دانست
به کوي ميکده هر سالکي که ره دانست دري دگر زدن انديشه تبه دانست زمانه افسر رندي نداد جز به کسي که سرفرازي عالم در اين...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
گل در بر و مي در کف و معشوق به کام است
گل در بر و مي در کف و معشوق به کام است سلطان جهانم به چنين روز غلام است گو شمع مياريد در اين جمع که امشب در مجلس ما...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
که کس مباد ز کردار ناصواب خجل به وقت گل شدم از توبه شراب خجل نيم ز شاهد و ساقي به هيچ باب خجل صلاح ما همه دام ره است و من زين بحث
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اگر به کوي تو باشد مرا مجال وصول
رسد به دولت وصل تو کار من به اصول اگر به کوي تو باشد مرا مجال وصول فراغ برده ز من آن دو جادوي مکحول قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا
دوشنبه، 10 خرداد 1389
هر نکته‌اي که گفتم در وصف آن شمايل
هر کو شنيد گفتا لله در قائل هر نکته‌اي که گفتم در وصف آن شمايل آخر بسوخت جانم در کسب اين فضايل تحصيل عشق و رندي آسان نمود اول
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اي رخت چون خلد و لعلت سلسبيل
سلسبيلت کرده جان و دل سبيل اي رخت چون خلد و لعلت سلسبيل همچو مورانند گرد سلسبيل سبزپوشان خطت بر گرد لب
دوشنبه، 10 خرداد 1389
در اين زمانه رفيقي که خالي از خلل است
در اين زمانه رفيقي که خالي از خلل است صراحي مي ناب و سفينه غزل است جريده رو که گذرگاه عافيت تنگ است پياله گير که عمر عزيز بي‌بدل...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
هزار دشمنم ار مي‌کنند قصد هلاک
گرم تو دوستي از دشمنان ندارم باک هزار دشمنم ار مي‌کنند قصد هلاک و گر نه هر دمم از هجر توست بيم هلاک مرا اميد وصال تو زنده مي‌دارد
دوشنبه، 10 خرداد 1389
اي دل ريش مرا با لب تو حق نمک
حق نگه دار که من مي‌روم الله معک اي دل ريش مرا با لب تو حق نمک ذکر خير تو بود حاصل تسبيح ملک تويي آن گوهر پاکيزه که در عالم قدس
دوشنبه، 10 خرداد 1389
خوش خبر باشي اي نسيم شمال
که به ما مي‌رسد زمان وصال خوش خبر باشي اي نسيم شمال فصمت‌ها هنا لسان القال قصه العشق لا انفصام لها
دوشنبه، 10 خرداد 1389
شممت روح وداد و شمت برق وصال
بيا که بوي تو را ميرم اي نسيم شمال شممت روح وداد و شمت برق وصال که نيست صبر جميلم ز اشتياق جمال احاديا بجمال الحبيب قف و انزل
دوشنبه، 10 خرداد 1389
داراي جهان نصرت دين خسرو کامل
يحيي بن مظفر ملک عالم عادل داراي جهان نصرت دين خسرو کامل بر روي زمين روزنه جان و در دل اي درگه اسلام پناه تو گشاده
دوشنبه، 10 خرداد 1389
بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
شمع خاور فکند بر همه اطراف شعاع بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع بنمايد رخ گيتي به هزاران انواع برکشد آينه از جيب افق چرخ و در آن
دوشنبه، 10 خرداد 1389
سحر به بوي گلستان دمي شدم در باغ
که تا چو بلبل بي‌دل کنم علاج دماغ سحر به بوي گلستان دمي شدم در باغ که بود در شب تيره به روشني چو چراغ به جلوه گل سوري نگاه مي‌کردم
دوشنبه، 10 خرداد 1389
در وفاي عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشين کوي سربازان و رندانم چو شمع در وفاي عشق تو مشهور خوبانم چو شمع بس که در بيماري هجر تو گريانم چو شمع روز و شب خوابم نمي‌آيد به چشم...
دوشنبه، 10 خرداد 1389
طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
گر بکشم زهي طرب ور بکشد زهي شرف طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف گر چه سخن همي‌برد قصه من به هر طرف طرف کرم ز کس نبست اين دل پراميد من
دوشنبه، 10 خرداد 1389