راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
ای مطرب! آهنگی بساز تا بتوان همراه با موسیقی و ساز آن، آهی کشید و ناله ای کرد و شعر و ترانه ای بخوان که با شنیدن آن بتوان شرابی نوشید و مست و...
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد
اگر قرار است لحظه ای با غم و اندوه سپری کنی، آن لحظه تمام عالم هم ارزشی ندارد. خرقه ی ما را به بهای یک جام می -که داروی غم است -بفروش، زیرا ارزش...
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلی دم زد
در روز ازل، خداوند -که حسنش بی پایان است 0 به اقتضای حب ذاتی و جمال جلوه جوی خود، چون می خواست از مرحله ی غیب به مرحله ی معرفت و شناختگی برسد،...
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
ساقی ار باده ازین دست به جام اندازد
اگر ساقی با چنین دلربایی شراب در جام بریزد و بین اهل مجلس بگرداند و به این شیوه ادامه هم بدهد، عارفان را هم به شراب نوشی وا می دارد.
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
یارم چو قدح به دست گیرد
هنگامی که معشوق زیبای من، جام شرابی را به دست می گیرد، زیبارویان دیگر در برابر او جلوه ی خود را از دست می دهند و بازار کارشان از رونق می افتد....
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
دلم جز مهر مهرویان طریقی بر نمی گیرد
دلم به جز عشق ورزیدن به زیبارویان راه دیگری نمی پیماید و از هر دری و با هر زبانی او را پند می دهم، او نمی پذیرد و در او اثر نمی کند.
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آورد
هنگام سحر، باد صبا بوی خوشی از زلف زیبای معشوق را به همراه آورد که با آن شور و شوق زیادی در دل عاشق و پریشان ما ایجاد کرد.
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
دیشب نسیم سحری با بوی خوشی که به همراه داشت، خبر آورد که روزگار رنج و فراق کوتاه است و به پایان می رسد و روزگار وصال نزدیک است.
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
چه مستی است ندانم که رو به ما آورد
نمی دانم که این چه عشق است که ما را گرفتار خود کرده و مست نموده است؟ و ساقی این شراب مست کننده چه کسی بود و این باده را از کجا آورده بود؟
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
روزگاری بود که دل پاک و رازجوی من، جام جهان نما را از من طلب می کرد تا به مدد آن اسرار آفرینش را بگشاید، غافل از آن که این جستجو بی فایده است...
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
به سرّ جام جم آنگه نظر توانی کرد
آن هنگام می توانی به حقیقت اسرار عالم دست پیدا کنی که بتوانی چشم خود را با خاک آستان میکیده بیارایی و خاک میخانه را سرمه ی چشم خود کنی. برای...
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
ای دوستان! دختر رَز، پوشیدگی و پاکدامنی را ترک کرد و از این راه بازگشت، آن گاه به نزد محتسب رفت و از او برای انجام کارهای مخالف نجابت، به طور...
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد
فریاد از آن چشم افسونگر که چه غوغا و بلوایی برپا کرد و چگونه هوش از سر مردم هوشیار که عاشق شده بودند، ربود و آنها را مست نمود؟! چشم معشوق، دلربا...
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
معشوقی که دل از همه ربوده بود، رفت و عاشقان خود را خبر نکرد و از یار یکدل و رفیق سفر خود نیز یاری نکرد. معشوق بی وفا است و به عاشقان، لطف و عنایتی...
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
این سخن لطیف را بشنو تا خود را از غم و غصّه رها کنی؛ اگر به دنبال روزی مقدر نشده بروی، رنج خواهی کشید.
دوشنبه، 22 ارديبهشت 1393
ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
ای معشوقی که در کشتن ما ملاحظه نمی کنی و مهربانی از خود نشان نمی دهی! سود و سرمایه را از بین می بری و هیچ پروایی نداری؛ عاشقان خود را با این...
دوشنبه، 22 ارديبهشت 1393
صبح است ژاله می چکد از ابر بهمنی
صبح است و نم نم باران از ابر بهمن ماه فرو می چکد؛ پس ای ساقی! زاد و توشه ی شراب صبحگاهی را فراهم ساز و جام شراب بزرگ را بده. ای ساقی! وسایل عشق...
دوشنبه، 22 ارديبهشت 1393
دو یار زیرک و از باده ی کهن دومنی
دو یار صاحبدل که راهی به عالم معنا داشته باشند، دو من شراب کهنه، آسودگی خاطر، کتاب شعر و نشستن در گوشه چمنی [بهترین آرزوی من است. ]
دوشنبه، 22 ارديبهشت 1393
نوش کن جام شراب یک منی
جام بزرگ شراب را بنوش تا به وسیله آن ریشه غم را بکنی که بهترین داروی عاشقان غمدیده باده نوشی است. عاشقان به وسیله شراب نوشیدن از غم های هجران...
دوشنبه، 22 ارديبهشت 1393
نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
ای باد صبا! ای نسیم سحرگاهی که قاصد سعادت و نیکبختی هستی! به نام آن اسم و نشانی که می دانی، در فرصت مناسب به کوی فلانی که می شناسی، گذر کن و...
دوشنبه، 22 ارديبهشت 1393