مست
خراساني به نردبان در باغ ديگري مي رفت تا ميوه بدزدد. خداوند باغ پرسيد و گفت: “در باغ من چه کار داري؟” گفت: “نردبان مي فروشم.” گفت: “نردبان در...
پنجشنبه، 10 آذر 1390
مدعي پيغمبري
آن يکي مي گفت: من پيغمبرم از همه پيغمبران فاضل ترم گردنش بستند و بردندش به شاه: کاين همي گويد رسولم از اله شاه ديدش بس نزار و بس ضعيف که به...
پنجشنبه، 10 آذر 1390
ماهي و شتر
شخصي صفت ماهي مي کرد و بزرگي او. کسي او را گفت: “خاموش! تو چه داني که ماهي چه باشد؟” گفت: “من ندانم که چندين سفر دريا کرده ام! نشان ماهي آن است...
پنجشنبه، 10 آذر 1390
گوشت و گربه
بود مردي کدخدا، او را زني سخت طناز و پليد و رهزني هرچه آوردي، تلف کرديش زن مرد مضطر (1) بود اندر تن زدن بهر مهمان گوشت آورد آن معيل (2) سوي...
پنجشنبه، 10 آذر 1390
گمشده
درويشي به خانه اي رسيد. پاره ناني بخواست. دخترکي در خانه بود و گفت: “نيست”. گفت: چوبي، هيمه اي” گفت: “نيست.” گفت: “پاره اي نمک.” گفت: “نيست.”...
پنجشنبه، 10 آذر 1390
قلاده
اعرابيي شتري گم کرد. سوگند خورد که: “چون بيابد، به يک درم بفروشد.” چون شتر را يافت، از سوگند خود پشيمان شده، گربه اي در گردن شتر آويخت و بانگ...
پنجشنبه، 10 آذر 1390
قحطي
خاست اندر مصر قحطي ناگهان خلق مي مردند و مي گفتند. نان! جملة ره خلق بر هم مرده بود نيم مرده، نيم مرده خورده بود از قضا ديوانه اي چون آن بديد...
پنجشنبه، 10 آذر 1390
فرياد مريد
شيخي وعظ مي گفت. مردمان در راه، از مريدان او يکي را ديدند؛ گفتند: “آخر شيخ تو در مسجد وعظ مي گويد؛ تو چرا آنجا نبودي؟”چون مريد اين سخن بنشيد،...
پنجشنبه، 10 آذر 1390
فرار
روبهي مي دويد از غم جان روبه ديگرش بديد چنان گفت: خير است، بازگوي خبر گفت: خر گير مي کند سلطان گفت: تو خر نه اي، چه مي ترسي؟ گفت: آري، و ليک...
پنجشنبه، 10 آذر 1390
عرش خدا
يکي از اهل هري (1) در خدمت شيخ [ابوسعيد ابوالخير] مي رفت، از شيخ سوال کرد که: “اي شيخ، در اين آيت که الرحمن علي العرش استوي (2) چه گويي؟ شيخ...
پنجشنبه، 10 آذر 1390
عابد و ريش
عابدي بوده ست در عهد کليم در عبادت روز و شب بوده مقيم ذره اي ذوق، و گشايش مي نيافت ز آفتاب دل نمايش مي نيافت داشت ريشي بس نيکو آن نيک مرد...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
طوس و طيس
فقيه ترک از سفر رسيده بود. نحويي از او سوال کرد که: “من اين انت؟”(1) قال: “من طيس!” به جاي آنک طوس گويد، نحوي گفت: “والله ما سمعت انا اسم هذا...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
طلبکاري
شيخ ما ابوسعيد، قدس الله روحه العزيز، گفت: که ما در سرخس پيش بوالفضل حسن بوديم. يکي در آمد و گفت: لقمان را نالندگي (1) پديد آمده است و فرو مانده،...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
طبل سلطاني
گفت آن ديوانة تن برهنه چون ميان راه مي شد گرسنه بود سرمايي و باراني شگرف تر شدآن سرگشته در باران و برف ني نهفتي بودش و ني خانه اي عاقبت مي...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
صراط
لورکي (1) در مجلس وعظ حاضر شد. واعظ مي گفت: “صراط از موي باريک تر باشد، و از شمشير تيزتر، و روز قيامت همه کس را بر او بايد گذشت”. لري برخاست،...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
شتر و حمام
آن يکي پرسيد اشتر را که: هي از کجا مي آيي اي اقبال پي؟ گفت: از حمام گرم کوي تو گفت: خود پيداست از زانوي تو!
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
شتر- گربه
دادند اشتري دو سه، نواب شه مرا شادان شدم از آنکه مرا چارپا بسي است عقلم به طنز گفت که: انظر الي الابل کاندر “ابل” عجايب صنع خدا بسي است ديدم...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
سنگ و سگ
يکي از شعرا پيش امير دزدان رفت در قلب زمستان، و او را ثناي گفت: فرمود تا جامه از وي بر کندند و از ده به در کردند. مسکين برهنه به سرما همي رفت؛...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
زاهد واقعي
آن شنيدي که زاهدي آزاد رفت روزي به جانب بغداد تا سوي خانه خداي شود به سوي خلق، نيکراي شود گفت مأمون که: “اين چنين پندار ديد بايد مرا همي ناچار”...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390
ريش انبوه
داشت ريشي بس بزرگ آن ابلهي غرقه شد در آب دريا ناگهي ديدش از خشکي مگر مرد سره (1) گفت: از سر برفکن آن تو بره گفت: اي ني تو بره، ريش من است ريش...
سه‌شنبه، 8 آذر 1390