پي آن گير کاين ره پيش بردست
پي آن گير کاين ره پيش بردست شاعر : عطار که راه عشق پي بردن نه خردست پي آن گير کاين ره پيش بردست در اول گام هرک...
شنبه، 6 فروردين 1390
زان پيش که بودها نبودست
زان پيش که بودها نبودست شاعر : عطار بود تو ز ما جدا نبودست زان پيش که بودها نبودست کي بود که بود ما نبودست ...
شنبه، 6 فروردين 1390
ره عشاق راهي بي‌کنار است
ره عشاق راهي بي‌کنار است شاعر : عطار ازين ره دور اگر جانت به کار است ره عشاق راهي بي‌کنار است که يک جان را عوض...
شنبه، 6 فروردين 1390
لعلت از شهد و شکر نيکوتر است
لعلت از شهد و شکر نيکوتر است شاعر : عطار رويت از شمس و قمر نيکوتر است لعلت از شهد و شکر نيکوتر است هندوي رويت...
شنبه، 6 فروردين 1390
آن دهان نيست که تنگ شکر است
آن دهان نيست که تنگ شکر است شاعر : عطار وان ميان نيست که مويي دگر است آن دهان نيست که تنگ شکر است کز دهان تو...
شنبه، 6 فروردين 1390
عشق را گوهر ز کاني ديگر است
عشق را گوهر ز کاني ديگر است شاعر : عطار مرغ عشق از آشياني ديگر است عشق را گوهر ز کاني ديگر است عشق بازيدن ز جاني...
شنبه، 6 فروردين 1390
ذره‌اي اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است
ذره‌اي اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است شاعر : عطار هر که گويد نيست داني کيست آن کس کافر است ذره‌اي اندوه تو از...
شنبه، 6 فروردين 1390
مرکب لنگ است و راه دور است
مرکب لنگ است و راه دور است شاعر : عطار دل را چکنم که ناصبور است مرکب لنگ است و راه دور است وين شيوه گرفتنم غرور...
شنبه، 6 فروردين 1390
اگر تو عاشقي معشوق دور است
اگر تو عاشقي معشوق دور است شاعر : عطار وگر تو زاهدي مطلوب حور است اگر تو عاشقي معشوق دور است ره زاهد غرور اندر...
شنبه، 6 فروردين 1390
خطا گفتم مگر مشک ختاست او
خطا گفتم مگر مشک ختاست او شاعر : عطار که در پيرامن بدر منير است خطا گفتم مگر مشک ختاست او که کمتر خط پيشش عقل...
شنبه، 6 فروردين 1390
هر که را ذره‌اي ازين سوز است
هر که را ذره‌اي ازين سوز است شاعر : عطار دي و فرداش نقد امروز است هر که را ذره‌اي ازين سوز است لاجرم بر دو کون...
شنبه، 6 فروردين 1390
روي تو شمع آفتاب بس است
روي تو شمع آفتاب بس است شاعر : عطار موي تو عطر مشک ناب بس است روي تو شمع آفتاب بس است قبله‌ي رويت آفتاب بس است...
شنبه، 6 فروردين 1390
شمع رويت ختم زيبايي بس است
شمع رويت ختم زيبايي بس است شاعر : عطار عالمي پروانه سودايي بس است شمع رويت ختم زيبايي بس است گر سوي من چشم بگشايي...
شنبه، 6 فروردين 1390
وشاقي اعجمي با دشنه در دست
وشاقي اعجمي با دشنه در دست شاعر : عطار به خون آلوده دست و زلف چون شست وشاقي اعجمي با دشنه در دست گره بر ابرو...
شنبه، 6 فروردين 1390
نيم شبي سيم برم نيم مست
نيم شبي سيم برم نيم مست شاعر : عطار نعره‌زنان آمد و در در نشست نيم شبي سيم برم نيم مست جوش بخاست از جگرم کو نشست...
شنبه، 6 فروردين 1390
دوش ناگه آمد و در جان نشست
دوش ناگه آمد و در جان نشست شاعر : عطار خانه ويران کرد و در پيشان نشست دوش ناگه آمد و در جان نشست او چرا در خانه‌ي...
شنبه، 6 فروردين 1390
در سرم از عشقت اين سودا خوش است
در سرم از عشقت اين سودا خوش است شاعر : عطار در دلم از شوقت اين غوغا خوش است در سرم از عشقت اين سودا خوش است گر...
شنبه، 6 فروردين 1390
چشم خوشش مست نيست ليک چو مستان خوش است
چشم خوشش مست نيست ليک چو مستان خوش است شاعر : عطار خوشي چشمش از آنست کين همه دستان خوش است چشم خوشش مست نيست ليک...
شنبه، 6 فروردين 1390
حسن تو رونق جهان بشکست
حسن تو رونق جهان بشکست شاعر : عطار عشق روي تو پشت جان بشکست حسن تو رونق جهان بشکست غمزه‌ي تو به يک زمان بشکست...
شنبه، 6 فروردين 1390
در دلم تا برق عشق او بجست
در دلم تا برق عشق او بجست شاعر : عطار رونق بازار زهد من شکست در دلم تا برق عشق او بجست دل ز من بربود و درجانم...
شنبه، 6 فروردين 1390