يار امام کو؟
زمانه ي عجيبي بود. دوران نزديک انتخابات. قربانش بروم مملکت ما هم شده بود مهد دموکراسي و مردم سالاري و اين چنين بود که با نزديک شدن به انتخابات...
شنبه، 21 آذر 1388
روايت نزديکي از کربلاي پنج
با بچه هاي شميران راه افتاديم سمت جبهه. سال شصت و يک بود و من هم بچه دبيرستاني شانزده ساله. با مجيد رضاييان فقط درباره ي کربلاي پنج صحبت کرديم....
پنجشنبه، 19 آذر 1388
عبور از کمين دوشکا
دشتي با کانال هاي متعدد و مملو از شانزده نوع مانع، موانعي چون: سيم خاردار حلقوي، بشکه هاي فوگاز، تله هاي انفجاري و ... به نام فکه. دشمن با استعداد...
چهارشنبه، 18 آذر 1388
صد ا ي مسلسلم سكوت شب را شكافت ( 2 )
يكي از خصوصيات يك فرمانده خوب اين است كه از همه شرايط منطقه عملياتي‌اش آگاه باشد، از شرايط جغرافيايي، تاريخي، اقليمي، نژادي، كشاورزي، بازرگاني،...
سه‌شنبه، 3 آذر 1388
صداي مسلسلم سكوت شب را شكافت (1)
يكي از تاكتيك‌هاي جنگ‌هاي كوهستاني و چريكي همين تاكتيك سندان و چكش مي‌باشد بدينصورت كه ما يك نيروي محكم و قوي را بطور ثابت در محلي با استتار...
سه‌شنبه، 3 آذر 1388
ديگر مادرم هم مرا نخواهد شناخت
آنچه مي‌خوانيد بريده‌اي از خاطرات يك گروهبان دوم عراقي است كه پس از تسخير شبه جزيره فاو بدست نيروهاي ايراني، ماه‌ها در آن منطقه به سر برد. او...
پنجشنبه، 28 آبان 1388
جیغ بنفش در اتاق عمل
درد بدنم را فرا گرفته بود. هنوز منگ آمپول ها ی مسکن بودم. با بی حالی و زحمت سر بلند کردم و به سینه و شکم ام نگاه کردم.دور سینه و کمرم را پانسمان...
شنبه، 23 آبان 1388
آخرين تيري كه به سوي عراق شليك شد
شكست‌هاي پي در پي ما در جنوب، و سقوط فاو و حلبچه زمينه ذهني و عيني را براي قبول قطع‌نامه 598 سازمان ملل فراهم آورد و ايران پس از چند سال مخالفت...
سه‌شنبه، 12 آبان 1388
من فقط مي‌تونم توي غرب بجنگم
شب چادر سياه بر شهر كشيده بود كه كاميون‌ها مقابل در خروجي مدرسه صف كشيدند. همه كه سوار شدند ماشين‌ها حركت مي‌كردند و در جاده خرمشهر به سمت راست...
دوشنبه، 11 آبان 1388
پاهايم فداي امام
در اردوگاه موصل 3 از نظر مقرراتي حق نداشتيم نوحه خواني و عزاداري کنيم، مخصوصا در ايام محرم، اما کسي به اين حرف ها گوش نمي داد. يک روز يک فرمانده...
شنبه، 9 آبان 1388
شمر و صدام و يارانش
ناغافل نوک شمشير گرفت به بندي که کنار چادر بود و بند کشيده شد و فانوس از بالا افتاد روي سر وحيد. وحيد که قرار بود نقش صدام را بازي کند. جا به...
شنبه، 9 آبان 1388
از کربلا تا کربلا!
شهادت حسين بن علي (ع) و ياران باوفايش، واقعه اي مربوط به زمان و مکان خاص نبود؛ بلکه درسي بود ماندگار و عاشقانه براي تمامي اعصار و عالم هستي....
شنبه، 9 آبان 1388
شوخ طبعي هاي جبهه
همه دور هم نشسته بوديم. يکي از بچه ها که زيادي اهل عدد و رقم و حساب و کتاب بود و دلش مي خواست از کنه هر چيز سر دربياورد و با ارتباط دادن مسائل...
شنبه، 9 آبان 1388
جز زيبايي چيزي نديدم
توي قرار گاه سرپل ذهاب، مدتي از رفتن «سيد» مي گذشت و از آمدنش خبري نبود. فکرم پيش او بود . سعي کردم يه جوري خودم رو مشغول کنم، نشد. بي قراري...
شنبه، 9 آبان 1388
خاطرات شنيدني
سردار شهيد «جواد صراف» با آن که جثه اي ضعيف و لاغر داشت در پادگان دوکوهه آن هم در گرماي تابستان روزه مي گرفت. بعد از ظهرها که گرما اوج مي گرفت...
شنبه، 9 آبان 1388
روزگاري جنگي بود...
- عروس و داماد همديگر را پسنديده بودند، همه چيز داشت خوب پيش مي رفت که پدر عروس گفت:« فقط يه شرط دارم. ايشان حق نداره بره کردستان.» احمد زير...
شنبه، 9 آبان 1388
دختر صدام برايمان نقاشي نكشيد
يوسف‏زاده در خاطراتش نوشته است: صدام كه خشممان را ديد براى اينكه خودش را مهربان نشان بدهد گفت: "براى اينكه بخنديد، دخترم مى‏خواهد براتان يك لطيفه...
شنبه، 9 آبان 1388
چطور با دست مصنوعي « پاسور» بازي مي‌كنند
دوره‌مان كرده‌اند. بي‌اعتنا نگاهشان مي‌كنم. علي هيچ نمي‌گويد. مثل من. بي‌اعتنا از كنارشان مي‌گذريم. سه تايي به احتياط از خيابان رد مي‌شويم. من...
شنبه، 9 آبان 1388
بچه هايي كه پدر خود را گم كردند
خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغاي كشمكش هاي پوچ مدفون نشوم. (شهيد مصطفي چمران ) اين كه خانواده شهدا به خود اجازه دهند تا در هر مسئله دنيوي،...
يکشنبه، 3 آبان 1388
با اجازتون اين دفعه ديگه شهيد مي شم
برگه اعزام ميان انگشتان دستم تاب مي‌خورد آفتاب گرم تير ماه سال شصت و يك بي‌محابا بر سر و رويم مي‌تابيد. علي در حالي كه سعي مي‌كرد با برگه اعزام...
يکشنبه، 3 آبان 1388