از مي عشق نيستي هر که خروش ميزند شاعر : عطار عشق تو عقل و جانش را خانه فروش ميزند از مي عشق نيستي هر که خروش ميزند پرده نهفته ميدرد زخم خموش ميزند عاشق عشق تو شدم از دل و جان که عشق تو عمر وداع ميکند عقل خروش ميزند دل چو ز درد درد تو مست خراب ميشود ليک صبوح وصل را نعره به هوش ميزند گرچه دل خراب من از مي عشق مست شد دل مي عشق ميخورد جام دم نوش ميزند دل چو حريف درد شد ساقي اوست جان ما از همه کينه ميکشد بر همه دوش ميزند تا دل...