مسیر جاری :
آصف که مهین سواد اقلیم بقاست
وز آصفیش سلطنت ایمن ز فناست
تا عارضه در خانهٔ دو روزش ننشاند
معلوم نشد که سلطنت از که به پاست
طراح که طرح این بنا ریخته است
انواع صنایع بهم آمیخته است
دهقانی باغ سحر پنداری از اوست
کز آب نهالها برانگیخته است
نواب کز و نیم مه و سال جدا
این عیدم از آن قبلهٔ آمال جدا
امروز که طوف کعبه فرض است و ضرور
من ماندهام از کعبهٔ اقبال جدا
ای کرده قدوم تو سرافراز مرا
وز یک جهتان ساختهٔ ممتاز مرا
از خاک مذلتم چو برداشتهای
یک باره نگهدار و مینداز مرا
ای نورده آیینهٔ احساس مرا
لطف تو کلید قفل وسواس مرا
نام تو خدا کرده چو فرهاد تو نیز
بردار ز پیش کوه افلاس مرا