زین همه لاله بی داغ که در گلزارست داغ افسوس بر اوراق جگر خواهد ماند

کی سر از تیغ شهادت جان روشن می‌کشد؟ شمع در راه نسیم صبح گردن می‌کشد

به تازیانه غیرت سری بر آر از خاک که دانه سبز شد و خوشه کرد و خرمن شد

دل خراب مرا جور آسمان کم بود که چشم شوخ تو ظالم هم آسمان گون شد!

مشو غافل درین گلشن چو شبنم از نظر بازی که تا برهم گذاری چشم را، افسانه خواهی شد

بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟ چراغ زندگی گل کرد، کی پروانه خواهی شد؟

در کوی میکشان نبود راه، بخل را این‌جاز دست خشک سبو آب می‌چکد

چنین کز بازگشت نوبهاران شد جوان عالم چه می‌شد گر بهار عمر ما هم باز می‌آمد؟

یک چشم خواب تلخ، جهان در بساط داشت آن‌هم نصیب دیده شور حباب شد

غفلت نگر که بر دل کافر نهاد خویش هر خط باطلی که کشیدم صلیب شد