روا بود که گریبان زهجر تو پاره کنم دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم

کشتی نساز ای نوح طوفان نخواهد آمد بر شورزار دلها باران نخواهد آمد. شاید به شعر تلخم خرده بگیری اما جایی که سفره خالی است ایمان نخواهد آمد ...

عمری به انتظار نشستم، نیامدی دل را به روی غیر تو بستم، نیامدی ای خضر راه گم شدگان در مسیر عشق چشم انتظار هر چه نشستم، نیامدی گفتند سبز پوش...

یا مقلب القلوب و الابصار، سال نو آمد و نیامد یار یا مدبر اللیل و النهار، بی حضورش چه اشتیاق بهار یا محول الحول و الاحوال، منتهی کن فراق را...

هزار و سیصد و نود و چهار رسید آقا هنوز چهره ات اما نشد پدید آقا گشا پرده ز رخسار و جلوه ای بنما به قلب منتظرانت بده امید آقا پس از دعای ظهورت...

غبار آمدنت را ندیده قطره اشکی اشاره ای به ظهورت نکرده دست دعایی بیا عصار حیدر بیا چکیده زهرا بیا که بوی رسولی بیا که نور خدایی شب غریبی مان...

مرا با عشق خود درگیر کردی به پایم با غمت زنجیر کردی بدان دنیای بی تو، هیچ باشد دلم را از زمامه سیر کردی تو با رفتن به پشت ابر ایام غروب...

باز هم آدینه ای آمد ولی مهدی کجاست یک نفر می‎گفت مهدی جمعه ها در کربلاست رو به سوی کربلا کردم که فریادش زنم باز هم با ندبه ای از هجر مولا...

ادعای دوستی دارم ولی ای وای من روز و شب ها گریه کرد از دست من مولای من روزها رفت؛ من از مولای خوبم غافلم هر کسی جا داده ام اندر دلم ظاهراً...

او یوسف دل ربای زهراست با هیچ گهری خریدنی نیست با دیده ای که لبریز گناه است روی چو ماهش دیدنی نیست مگو ما را بدان شه بار نیست با کریمان...