آه! هجر تو ز درد و داغ دلگیرم کرد و اندوه و غم زمان زمین‌گیرم کرد. من پیر سال و ماه نیستم؛ اما این رفتن جمعه، جمعه ها پیرم کرد.

من جز عشق تو آغاز و پایانی ندارم. سر می‎نهم در کوی عشقت، جان می‎دهم در راه عشقت، من چه گویم؟ من به جز عشقت سر و جانی ندارم.

ای وسعت آسمان آبی، ای آیینه سبز آفتابی، ای رخشنده‌ترین ستاره عشق، ای کاش به شام ما بتابی.

به هوش باش که حسین علیه السلام را منتظرانش کشتند. ای منتظر تو چه خواهی کرد؟

بی تو ای صاحب زمان بی قرارم هر زمان. از غم هجر تو من دلخسته‌ام؛ همچون مرغی بال و پر بشکسته‌ام.

جز او به هیچ واقعه‎ای دل نبسته‎ایم، موعود جمعه! چه زمان جمعه موعود می‎رسد؟

مهدی جان! غم دنیا همه کس را بفریبد، اما صد دریغ، هیچ کس در پی فهمیدن غم‌های تو نیست.

ای پدر! که دل خسته در چاه غیبت نشسته‌ای، ظهور کن که «یا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ (یوسف:97)‌؛ ای پدر ما!...

کدامین جمعه او مهمان خانه‌هایمان می‌شود و لبانمان، خندان به مژده ظهورش؟

ظهور مهدی زیباست؛ زیرا ظهور زیبایی‌هاست.