ای بهانه تمام اشک‌های صبح جمعه‌ام! و ناله‌های ندبه‌ام! چه می‎شود، بر این وجود بی رمق نظر کنی؟

این جمعه هم گذشت؛ اما یک روز جمعه، کسی آرام می‎آید؛ او نگاهش خیس عرفان است؛ قدم‌هایش پر از معنا، دلش از جنس باران است؛ کسی فانوس بر دستش، مثال...

آرزوهایم زیر انبوهی از خاکستر، هنوز هم نفس می‎کشند، هنوز هم شعله ورند. ای کاش می‎دانستم، نسیم مهربانی تو کدامین جمعه می‎وزد.

ای کاش تمام پنجره‌ها رو به تو باز می‎شدند، آن گاه تمام خانه‌ها آفتابی بودند.

مهدی جان! وقتی طلوع کنی، نیلوفران سر از سجده برمی‎دارند.

یا مولانا یا صاحب الزمان! از ما به جز بدی که ندیدی، ببخشمان.

خوشا به حال سال گذشته! دوازدهمین ماهش را دید و عمرش به سر رسید؛ اما من می‎ترسم، عمرم به سر رسد و دوازدهمین ماهم را ندیده باشم.

امام زمان، پشت ابرهای خودبینی‌های ما نشسته است.

سوسوی ستارگان آسمان در التهاب و انتظار توست؛ پس بیا و آسمان و زمین را گلستان کن.

ای نور خدا، سلام بر تو! سلام بر تو، ای چشمه حیات و زندگی و ای کشتی نجات!