بی خبر از همه عالم ز تو خواهم خبری دل خوشم گر ز تو آید خبر مختصری

صبح بی تو، رنگ بعدازظهر یک آدینه دارد بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد

مژده آمدنت، قیمت جان می‎ارزد تاری از موی تو آقا، به جهان می‎ارزد

گفته بودم گر بیایی مقدمت را گل فشانم گل چه قابل مهربانم چشم هایم فرش راهت

پیک صبا دارد به لب از شوق دیدار این سخن بادا مبارک مقدمت، یا سیدی! یابن الحسن!

یوسف از جرم زلیخا گر به زندان می‎رود یوسف زهرا ببین از جرم ما حبس ابد گردیده است

خیزید و گل افشانید، گل در چمن افشانید طاووس جنان آمد، سلطان زمان آمد

ای غایب از نظر به خدا می‎سپارمت جانم بسوختی و به جان دوست دارمت

الا که راز خدایی، خدا کند که بیایی تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست، خدایا به سلامت دارش