هر که خواهد که با مهدی نشیند گلی از خرمن وصلش بچیند مصداق «قَبلَ أن تَمُوتُوا» گردد تا ماه جمالش را ببیند

اگر روزی ببینم روی ماهش دمی افتد به روی من نگاهش بیفتم به روی پایش همچو سرمه کشم بر دیدگانم خاک راهش

ای منتظر غمگین مشو، قدری تحمل بیشتر گردی به پا شد در افق، گویا سواری می‎رسد

روز ظهور تو چه سر افکنده می‎شوند آنان که در دعای فرج کم گذاشتند

دل مرده‎ایم بی تو اما مسیح من یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن

باز هم درد فراقت کمرم را خم کرد باز دوری تو چشمان مرا پر نم کرد

این نیست مقام تو که آدم به تو نازد عالم به تو، خلاق دو عالم به تو نازد

تا کسی رخ ننماید نبرد دل ز کسی دلبر ما دل ما برد و به ما رخ ننمود

چشم بر هم زدنی غافل از آن ماه نباشیم شاید که نگاهی کند آگاه نباشیم

آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت