از آتش ستیزه و از جور بی امان شد تنگ زندگانی دنیا به انس و جان ذرات کون و مکان همه با هم ندا دهند عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

افسوس که از امام خود دور شدیم از بهر زیارت رخش کور شدیم ایراد به دیگری نباید گیریم از زشتی کار خویش مهجور شدیم

به بالین می‎نهم سر بلکه در رویا تو را بینم نبینم روی مردم را فقط تنها تو را بینم اگر از بهر دیدارت تو از من رونما خواهی بیفشانم سر و جان...

صدشکر که در پناه مهدی هستیم از باده ناب عشق آن شه مستیم هر کس به کسی سپرده دل اما ما از روز ازل به حضرتش دل بستیم

من از حق، بهر دیدارت ای نگارم همیشه قابلیت خواستارم زهی اقبال سعدم گر بدانم که از لطفش قبولم کرده یارم

نمی داند کسی اوصاف یارم همه عالم بود اضیاف یارم چه سان شکر خدا باید که باشد همیشه شاملم الطاف یارم

چو مهر تو ریشه کرده در جان و دلم شد رشک ریاض جنت این آب وگلم تو گر چه خطاهای مرا می‎پوشی اما به خدا ز روی ماهت خجلم

من ریزه خوار سفره احسان تو هستم ناچیزتر از خار گلستان تو هستم من نوکر تو نیستم! ای سرور خوبان بل خاک کف پای محبان تو هستم

اگر کوچک بود ظرف وجودم نمی ارزد پشیزی هست و بودم خدا را شکر کز احسان و لطفش عجین شد با ولایش تار و پودم

بود یاد تو ما را قوت دل منور شد ز یادت ساحت دل به هر اندازه دل مهر تو دارد همان اندازه باشد قیمت دل