ای طبیب زخم های بی قرار ای قرار بی قراری ها بیا کس نمی فهمد زبان زخم را ای دوای زخم کاری ها بیا

در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی من ظهور لحظه ها را می‎شمارم تا بیایی خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری در مسیرت جان فشانم، گل بکارم تا بیایی ...

ای سوی تو عالم نگران ادرکنا شد دوری تو به ما گران ادرکنا طغیان ستم گذشت از حد مهدی ای ریشه کن ستمگران ادرکنا

تفأل زدم نیمه شب به قرآن کتابی که از وحی شیرازه دارد برای دلم آیه صبر آمد ولی نازنین، صبر هم اندازه دارد

دلی دارم که رسوای جهان است گرفتار بتی ابرو کمان است نگاهم سوی طاووسی بهشتی ست که نامش مهدی صاحب زمان است

ترسم بمیرم از غم هجران تو یابن الحسن در آرزوی دیدن دوران تو یابن الحسن روزی اگر چشمان من افتد به روی ماه تو این نیمه جان را می‎کنم قربان تو...

دوست دارم که یک شب جمعه صبح گردد به رسم خوش عهدی ناگهان بشنوم ز سمت حجاز نغمه دل خوش انا المهدی

آقا بیا به خاطر یاران ظهور کن ما را از این هوای سراسیمه دور کن وقتی برای بدرقه عشق می‎روی از کوچه های خلوت ما هم عبور کن

یا رب نظر عنایتی بر ما کن حکم فرج امام ما امضا کن ما را به ارادت شهیدان حسین در زمره یاوران او احصا کن

ای منجی توده بشر مهدی جان افتاده بشر به دام شر مهدی جان تا کی سفرت به طول می‎انجامد برگرد دگر از این سفر مهدی جان