بیا که صبر برایم چه خوب معنا شد در انتظار ظهورت دلم شکیبا شد تمام دفتر عمرم سیاه شد اما امید دیدن رویت دوباره پیدا شد

بیا دوباره پاک کن ز جاده‌ها غبار را به عاشقان نوید ده رسیدن بهار را تمام لحظه‌های من فدای یک نگاه تو بیا و پاک کن ز دل حدیث انتظار را

کسی نیامده جز او سر قرار خودش نشسته غرق تماشای شیعیانِ خودش چه انتظار عجیبیست این که شب تا صبح کسی قنوت بگیرد به انتظار خودش اللّهمّ عجّل...

از فکر گناه پاک بودن عشق است از هجر تو سینه چاک بودن عشق است آن لحظه که راه می روی آقاجان زیر قدم تو خاک بودن عشق است

هر راه بجز راه تو کج خواهد شد بی لطف تو آسمان فلج خواهد شد ما منتظران اگر بخواهیم همه امسال همان سال فرج خواهد شد

آمد بهار و حیف که ما را بهار نیست وین جرعه ها به کام دلم خوش گوار نیست گفتم بهار آمد و پر شد جهان ز گل دیدم که یار نامد و گفتم بهار نیست

امسال بهار بی تو آغاز نشد امسال گذشت و باز اعجاز نشد کِیْ سین سلام بر لبت می شکفد عید آمد و سفره دلم باز نشد!

مه من عید شد مبارک باد عیدی عاشقان چه خواهی داد عیدی و عید ما «مه» رخ توست عید ما بی رخ تو عید مباد

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند سال های هجری و شمسی همه بی خورشیدند تو بیای همه ساعات و همه ثانیه ها از همین روز، همین لحظه، همین دم...

نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد ز بس که خون دل از چشمِ انتظار...