اگر دل به غیر تو نبستم ولی از روی تو شرمنده هستیم سر خوان تو روزی خورده اما نمک خورده نمکدان را شکستیم

خدوندا به حق اسم اعظم مگردان یک سر مو از سرش کم ظهورش ده که ننشیند از این بیش به گلبرگ رخش از گریه شبنم

به زیر خاکها گر شد تنم خاک تو گر آیی شود خاکم طربناک ولی بر دامنت گردم چو بنشست مکن خاک مرا از دامنت پاک

همیشه با خودم دارم سر جنگ که از طول فراقت سینه شد تنگ مزن با پتک غمها بر دل من که دل باشد ، نه از آهن نه از سنگ

بود یاد تو ما را قوت دل منور شد زیادت ساحت دل به هر اندازه دا ، مهر تو دارد همان اندازه باشد قیمت دل

تو را داده خدا بر خلق تفضیل همه قرآن به وصف توست تمثیل گدایی از گدایان تو آدم (ع) یکی طفل دبستان تو جبریل

مرانم از در خود گرچه پستم زپا افتاده ام بر گیر دستم تو باید دست این افتاده گیری چرا که از می عشق تو مستم

از این دنیا به چیزی دل نبستم ز دل ، هر قید و بندی را گسستم برای آنکه رخسار تو بینم گدایانه سر راهت نشستم

اگر بینم جمال دلربایش کنم جان را نثار خاک پایش نگردد نا امید از درگه او گدای دردمند و بینوایش

اگر آیم به بازار تو یوسف کجا هستم خردار تو یوسف؟ کلاف دست من گوید که هستم به سهم خود گرفتار تو یوسف