نیمه شعبان رسید و از طلوع روی او گویی امشب پرده از رخ، خالق اکبر گرفت

نبود به ملک هستی، به جز از تو پادشاهی چه شود اگر ز رحمت، کنی به من نگاهی

نه روز هجر سر آید، نه عمر می‌ماند رسیده عمر به پایان و هجر بی‌پایان

نگارا آرزوی شیعه این است نشیند لحظه‌ای در پیش رویت

نجف به شوق ظهور تو یاعلی گویان نگاه‌دار و نگهبان ذوالفقار تو شد

نیامدی که ببینی در این دیار غریب غروب جمعه چه دلگیر می‌شود بی‌تو

نگاه منتظران، عاشقانه می‌خواند که: آفتاب شب انتظار، در راه است

نه هوای مکه دارم، نه صفا و مروه خواهم که ندارد این مکان‌ها، به خدا صفای مهدی

مژده ای دلدادگان! کان راحت جان می‌رسد جان برافشانید! مشتاقان که جانان می‌رسد

نزدیک‌تر از قلب منی، با من مهجور دوری ز من است و ز تو ما را گله‌ای نیست