گفتند: او می‌طلبد دل شکسته را دل را به هر بهانه شکستم برای او

گاهی تو را تشبیه به گل، گاهی به بلبل می‌کنم تو هم گلی، هم بلبلی، من هم تو را پروانه‌ام

گنه بی‌حساب‌آوردم توبیا و دگرحساب‌مکن گرجوابم‌نمی‌دهی، ازدرخانه‌ات جواب‌مکن

گر زحمتت افتد که نهی پای به چشمم بگذار که من چشم به پایت بگذارم

گرچه پنهان ز نظر، روی نکوی تو بود چشم ارباب بصیرت، همه سوی تو بود

گفتم: از هجر رخت، جان به لب آمد، گفتا: ناله سوخته جانان به اثر نزدیک است

گویند ضریح نگاه تو معجزه دارد ای کاش که من زایر چشمان تو بودم

گفتم که ای امامم، از ما چرا نهانی؟! گفتا به چشم محرم همواره آشکارم!

گفتم شبی به مهدی، اذن نگاه خواهم! گفتا که من هم از تو، ترک گناه خواهم!

گرچه نهانی ز چشم، دل نبود ناامید می‌رسد آخر به هم، چشم من و پای تو