صبر کن یا فاطمه ای بانوی پهلو شکسته مهدیت با شیشه دارو و درمان خواهد آمد

صاحب امری و از حکم تو بیرون نبود آنچه در دایره کون و مکان ساخته‌ای

صاحب عصر و زمان آن‌که سپهرش گویند با ولای تو مرا نیست تولای دگر

صدای شیهه رخش ظهور می‌آید خبر دهید به یاران: سوار آمدنی است

صبا! از من سلامی بر حضور حضرت مهدی به جای من تماشا کن، به نور حضرت مهدی

صد بار اگر بمیرم و خاک شوم باز آرزوی درک حضورت دارم

شیعه؛ یعنی شوق، یعنی انتظار صاحب آدینه تا صبح بهار

شد دیده‌ام سپید چو مویم به راه تو آخر دمی برآر، جمال از نقاب نور

شب است و ماه تویی تو، نشان راه تویی تو ببین که در به درم من، خدا کند که بیایی‌

صدف دین خدا را، در یکدانه تویی قدمی رنجه نما، صاحب این خانه تویی