صلای مهدی موعود می‌رسد از چرخ که شد دعای فرج مستجاب، با من باش

شها به جان تو سوگند، شوق دیدارت ز ناشکیب دلم برده صبر و تاب و توان

شبی در کلبه احزان، قدم بگذار تا گردد شب تاریک ما روشن، لب خاموش ما گویا

شربت مهر تو را سر می‌کشم از زمین تا آسمان پر می‌کشم

شیعه چرا غم خوری؟ حضرت صاحب زمان از پس پرده برون، آید و گوید اذان

سودای تو خوشست و وصال تو خوشترست خوشتر از این و آن چه بود؟ آنم آرزوست

سحری به خواب بودم که صبا زد و برآمد که نوید وصل گویا ز دیار دلبر آمد

سحر در نیمه شعبان تجلی کرد خورشیدی که از نور جبینش شد منور دیده زهرا

سر قبرم بیا بعد از وفاتم که تا آید به تن روح الحیاتم

ژک ژک من، سخن درد فراق تو و ماست تا به کی، سیر چنین غایله تکرار شود؟!