تا چند دهی وعده دیدار به فردا؟ شد تار در اندیشه فردای تو، چشمم

پایان رسد شام سیه، آید حبیب من ز ره اما خدا حالم ببین! من یار را گم کرده‌ام

پروانه و من و دل و شمع و شب فراق سوزیم ز اشتیاق تو در انتظار صبح‌

پشت محراب از فراقت مانده بر دیوار غم چوب منبر بی تو چون حنانه دارد صد حنین

پناه کون و مکان، صاحب الزمان مهدی ولی قایم بالسیف، شهسوار حجاز

پرسد اگر ز روی کرم این گدا، کیست؟ گوییدش از برای خدا، این گدای توست

پنجره بی‌قرار تو، کوچه در انتظار تو تا که کند نثار تو، لاله دسته دسته را

پرده نشین و همه جا ناظری غایبی و در همه جا حاضری

پیش از آنی که رسد جان به لب دوری یار کاش می‌شد که لبم بر لب یاری برسد

پنهان مکن جمال خود از عاشقان خویش خورشید را برای ظهور آفریده‌اند