پرده بردار که بیگانه نبیند آن روی غافل از آینه این بی‌بصرانند، هنوز

پرسیده‌ای که دوست ز دشمن چه می‌کشد؟ هیچ آگهی فراق تو با جان چه می‌کند؟

پرنده، نور، هوا، آسمان بهانه توست تویی بهانه حق، جمکران بهانه توست

پیداست که هرگز ننهد روی به بهبود زخم دل عشاق ز مشک ختن تو

پای لرزان، دل حیران، ره پر چه، شب تار دست گیرد مگر از کوردلان، بینایی

با آن که ندیده‌ایم رویت مردیم همه در آرزویت

به محراب دعای جمکران چون شمع می‌سوزم که شاید ببینم او را در میان گریه‌ها اینجا

به جز وصال تو هیچ از خدا نخواسته‌ام که حاجتی نتوان خواست از خدا، جز تو

برای آمدنت گرچه زود هم دیر است شتاب کن که برآری ز شب دمار، بیا

به قرآن، نام جاوید تو جاری است تو مضمون تمام سوره‌هایی