چون معلم بخرد درس جنون می آموخت دل که دیوانه زنجیری گیسوی تو بود پای هر قافله از خار رهت آبله داشت دست هر سلسله بر سلسله موی تو بود

هر چه گفتیم و نگفتیم حکایت ز تو داشت آنچه خواندیم و نخواندیم هیاهوی تو بود آسمان گشت به هر سوی و زمین بوس تو داشت مهر پروانه شمع رخ...

ای قبله ی نمازگذاران آسمان ای خلق عالمت به سر سفره میهمان هجر تو کرده قامت اسلام را کمان الغوث یا بن فاطمه الغوث الامان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان ای روح دین حقیقت ایمان بیا بیا ای جان جان و مصلح کل جهان بیا تنها دمید عترت و قرآن بیا بیا

مگذار که با ما همه عالم بستیزند ما با همه گفتیم که تو صاحب مایی سوگند به تنهایی تنهای مدینه تنها تو فقط منتقم خون خدایی

تو وارث بازوی علمدار حسینی تو پاسخ فریاد تمام شهدایی با خون دل و اشک روان هر شب جمعه با مادر خود فاطمه در کرببلایی

ای کاش که یک لحظه به چشم همه عالم ز آن گوشۀ شش گوشه به ما رخ بنمایی ما پیش تو بودیم ولی حیف نبودیم تو در دل مایی و ندانیم کجایی

ای یادگار عترت طاها، ظهور کن آرام جان زهره ی زهرا، ظهور کن از رخ بگیر معجر غیبت، عزیز دل روشن ترین ستاره ی دنیا، ظهور کن

عمری در انتظار نگاهت نشسته ایم ای تکسوار سینه ی سینا، ظهور کن ای آنکه عرش، بسته به پایت کمند خویش وی باده نوش ساغر ادنی، ظهور کن

زخم دل هجران زدگان را تو شفایی درد غم بی نسخۀ ما را تو دوایی عالم همه جا پر شده از تیرگی محض ما گمشدگانیم و تو مصباح هدایی