کاش از لطف شبی یاد زما می کردی یاد از عاشق افتاده ز پا می کردی کاش بیمار فراقت که ز پا افتاده با نگاه ملکوتی تو دوا می کردی

کجاست یوسف گم گشته ای که چون یعقوب ز دوری رخ آن گل عذار می نالد مرا هوای تو هرگز نمی رود از سر ز اشتیاق تو قلب فکار می نالد

به جستجوی جمال تو ای مه تابان نه من یکی که هزاران هزار می نالد ز اشتیاق وصال سپارد این جان را چو اصغری که به شبهای تار می نالد

من که هر شام وسحر پر سش حال تو کنم چه شود گر نظری سیر جمال تو کنم ای شفای دل غمدیده غبار غم تو پاک از این آینه کی گرد ملال تو کنم؟

دوست دارم که شود هستی من یکسره چشم به امیدی که تماشای جمال تو کنم گرچه پر سوخته ام من ، به خدا خواسته ام که طواف حرم کعبه به بال تو کنم

دل ضعیف من از هجر یار می نالد بهانه کرده همین،زار و زار می نالد زتنگ نای قفس مرغ پر شسکته یقین جهیده بر سر هر شاخسار می نالد

تمام طاقت من از نگاه تو جوشید تمام طاقت زهرا چرا نمی آیی؟ زیارت حرم عشق آرزوی من است قسم به عطر حریمش چرا نمی آیی؟

تا به کی دل را ز هجران تو دلداری دهم تا به کی با ناله قلب خسته را یاری دهم تا به کی با اشک سوزان و نوائی سوخته این دل بیمار شیدا را پرستاری...

محرم اسرار من راز مشو نزد کسان باز گردد عقده ام شرح گرفتاری دهم ای امید نا امیدان مهدی زهرا بیا تا به عشاق جهان درس فدا کاری دهم

ای دل شیدای ما گرم تمنای تو کی شود آخر عیان طلعت زیبای تو گرچه نهانی زچشم دل نبود نا امید می رسد آخر به هم چشم من و پای تو