كند كس چو پيكار در راه حق بهر جا بود او هوا خواه حق شود باز بر او در...

كند كس چو پيكار در راه حق بهر جا بود او هوا خواه حق شود باز بر او در آسمان‏ دهندش بفردوس اعلا مكان‏

گرت تندرستى بود پايدار نگردد ترا قدر آن آشكار چو روزى ز دست تو بيرون...

گرت تندرستى بود پايدار نگردد ترا قدر آن آشكار چو روزى ز دست تو بيرون شود ترا دل ز فقدان آن خون شود

گناهان چو بيماريند و مرض ترا گر علاج است و درمان غرض بود دارويش مغفرت...

گناهان چو بيماريند و مرض ترا گر علاج است و درمان غرض بود دارويش مغفرت خواستن‏ شفايش خود از جرم پيراستن‏

چو بيند، بگيرد خردمند پند ز ظاهر فريبى نيفتد به بند چو خاموش باشد بفكر...

چو بيند، بگيرد خردمند پند ز ظاهر فريبى نيفتد به بند چو خاموش باشد بفكر اندر است‏ چو گويد، بتسبيح و ذكر اندر است‏

سرى را سزد رتبت سرورى كسى را بود بر كسان برترى كه بر تن كشد بار ياران...

سرى را سزد رتبت سرورى كسى را بود بر كسان برترى كه بر تن كشد بار ياران خويش‏ به همسايه نيكى كند هر چه بيش‏

بود مال بر صاحب آن وبال مگر داده باشد براه سؤال‏ مگر در رضاى خداوند...

بود مال بر صاحب آن وبال مگر داده باشد براه سؤال‏ مگر در رضاى خداوند خويش فرستاده زان مال چيزى به پيش‏

سرابى فريبنده است آرزو چو جوينده نزديک گردد به او شود دور و بفريبد او...

سرابى فريبنده است آرزو چو جوينده نزديک گردد به او شود دور و بفريبد او را سراب‏ اميدش شود لا جرم نقش آب‏

به هشيارى و زيركى مرد باش نه با صورت از ديگران فرد باش‏ به عزم قوى مرد...

به هشيارى و زيركى مرد باش نه با صورت از ديگران فرد باش‏ به عزم قوى مرد شو، نى به مال‏ كه بر مال خواهد رسيدن زوال‏

بود عارف آن كس كه خود را شناخت ز بند هوى نفسش آزاد ساخت‏ ز غير خدا...

بود عارف آن كس كه خود را شناخت ز بند هوى نفسش آزاد ساخت‏ ز غير خدا لوح دل را زدود رها خود ز بند هلاكت نمود

جهان است زندان مؤمن همى نخواهد در آن زيستن جز دمى‏ بود تحفه‏اش مرگ و...

جهان است زندان مؤمن همى نخواهد در آن زيستن جز دمى‏ بود تحفه‏اش مرگ و مأوا بهشت‏ چنينش خداوند يكتا سرشت‏