امانت بود پايه و اصل دين مسلمان بود راستگوى و امين‏ وفاى به عهد است اصل...

امانت بود پايه و اصل دين مسلمان بود راستگوى و امين‏ وفاى به عهد است اصل دگر تو را پاى بندى به دين است اگر

بود خامشى زينت و زيب علم نشان باشد از بردبارىّ و حلم‏ سلامت به خاموشى...

بود خامشى زينت و زيب علم نشان باشد از بردبارىّ و حلم‏ سلامت به خاموشى اندر بود تو را بايد اين جامه در بر بود

چو پرسند مردم كه كار تو چيست گرت جاى اظهار و اقرار نيست و گر شرم دارى...

چو پرسند مردم كه كار تو چيست گرت جاى اظهار و اقرار نيست و گر شرم دارى ز كردار خويش نبايد چنين كار گيرى تو پيش‏

جوانمرد را كردى ار خوار و زار نمودى تو دلريش، ار بردبار دلاور گر آزرده...

جوانمرد را كردى ار خوار و زار نمودى تو دلريش، ار بردبار دلاور گر آزرده دل ساختى بترس اى برادر، همه باختى‏

ز بيهوده گفتن دهان را ببند به بازيگرى خود مشو پاى بند هم از كثرت خنده...

ز بيهوده گفتن دهان را ببند به بازيگرى خود مشو پاى بند هم از كثرت خنده كن احتراز به راه گزاف اى برادر متاز

به كردار نيك و به حُسن شعار به اصلاح بدكار همّت گمار به گفتار خوب و...

به كردار نيك و به حُسن شعار به اصلاح بدكار همّت گمار به گفتار خوب و به اندرز و پند به خيرش هدايت كن اى هوشمند

اگر نيك خواهى به هر دو سراى بيا تا توانى به نيكى گراى‏ به كردار خوب...

اگر نيك خواهى به هر دو سراى بيا تا توانى به نيكى گراى‏ به كردار خوب و به حسن شعار تو بدكار را از بدى باز دار

چو دارى، بده وام، خواهنده را كه اين شكر نعمت بود بنده را چو روزى شوى...

چو دارى، بده وام، خواهنده را كه اين شكر نعمت بود بنده را چو روزى شوى از قضا مستمند تو را وامهائى كه دادى دهند

گرت كس گشايد ز نيكى درى تو بگشا به جبران در ديگرى‏ و گر نيست دست تلافى...

گرت كس گشايد ز نيكى درى تو بگشا به جبران در ديگرى‏ و گر نيست دست تلافى تو را بشكر فراوان نما اكتفا

چو خواهى نباشد ملامتگرت شود ايمن از هر مرض پيكرت تو كم گفتن و كم خورى...

چو خواهى نباشد ملامتگرت شود ايمن از هر مرض پيكرت تو كم گفتن و كم خورى كن شعار ز افراط در هر كجا بيم دار