به وقت عبادت به درگاه ربّ مقدّم بود واجب از مستحب‏ گرت واجب از دست خواهد...

به وقت عبادت به درگاه ربّ مقدّم بود واجب از مستحب‏ گرت واجب از دست خواهد شدن تو از مستحبّ جان من دم مزن‏

چو افتد به دست فرومايه كار شود حال بر جمله خلق زار رود آرزوها سراسر...

چو افتد به دست فرومايه كار شود حال بر جمله خلق زار رود آرزوها سراسر به باد نبينى دگر خاطرى هيچ شاد

چو پويد تو را عقل راه كمال رود شهوت اندر طريق زوال‏ چو كس را امانت بود...

چو پويد تو را عقل راه كمال رود شهوت اندر طريق زوال‏ چو كس را امانت بود بيشتر رود در ره راستى پيشتر

چو بينى به كس عادتى ناپسند سزد گر بياموزى از آن تو پند كنى دور مانندش...

چو بينى به كس عادتى ناپسند سزد گر بياموزى از آن تو پند كنى دور مانندش از نفس خويش‏ چو دارى به تهذيب خود سعى بيش‏

چو اندر مكافات نيكىّ كس به نيكى نباشد تو را دسترس خدايش دهد اجر شايسته‏تر سپاس...

چو اندر مكافات نيكىّ كس به نيكى نباشد تو را دسترس خدايش دهد اجر شايسته‏تر سپاس است بهر تو بايسته‏تر

بزرگ ار ز دانش شود بهره‏مند تواضع بيفزايد آن سربلند فرومايه گر دانش آرد...

بزرگ ار ز دانش شود بهره‏مند تواضع بيفزايد آن سربلند فرومايه گر دانش آرد به دست كند سركشى بيش چون پيل مست‏

ز دانش ادب بيش گردد تو را بيفزايدت ترس و بيم از خدا ادب زينت و زيب دانشور...

ز دانش ادب بيش گردد تو را بيفزايدت ترس و بيم از خدا ادب زينت و زيب دانشور است‏ ادب جان و روح تو در پيكر است‏

چو عاقل شود پير، گردد جوان ورا عقل و انديشه، اى نكته‏دان‏ چو جاهل شود...

چو عاقل شود پير، گردد جوان ورا عقل و انديشه، اى نكته‏دان‏ چو جاهل شود پير و افتد ز كار جوان گرددش جهل اى هوشيار

چو كس با تو نيكى كند، آن بگوى و گر خود كنى، رو از آن دست شوى‏ چو پنهان...

چو كس با تو نيكى كند، آن بگوى و گر خود كنى، رو از آن دست شوى‏ چو پنهان كنى كرده نيك را خدايت دهد بهتر از آن جزا

چو نعمت دهد دمبدم كردگار تو را بيم بايد ز پايان كار بدين سان تو را آزمايد...

چو نعمت دهد دمبدم كردگار تو را بيم بايد ز پايان كار بدين سان تو را آزمايد خداى‏ برو شكر نعمت بياور بجاى‏