نديدم كس عادل تر از آن كه او چو شد چيره بر ظالم زشت خو به كيفر ره عدل...

نديدم كس عادل تر از آن كه او چو شد چيره بر ظالم زشت خو به كيفر ره عدل گيرد به پيش‏ نيازارد او را از اندازه بيش‏

چو كس ديگران را كند خوار و زار بود ناسزا گفتن او را شعار فرومايه‏تر...

چو كس ديگران را كند خوار و زار بود ناسزا گفتن او را شعار فرومايه‏تر نيست از او كسى‏ به خوارى چنو نيست خار و خسى‏

گرامى‏ترين مردمان در جهان نباشد به جز خيل بخشندگان‏ به عقبى به نزديك...

گرامى‏ترين مردمان در جهان نباشد به جز خيل بخشندگان‏ به عقبى به نزديك پروردگار به عزّت نباشد چو پرهيزكار

چو بر عهد و پيمان وفا باشدت تقرّب به سوى خدا باشدت‏ نباشد امانت از اين...

چو بر عهد و پيمان وفا باشدت تقرّب به سوى خدا باشدت‏ نباشد امانت از اين بيشتر نباشد كسى از تو خوش كيش‏تر

تو را گويم از بهترين كارها هم از برترين رسم و رفتارها بود كار بر وفق...

تو را گويم از بهترين كارها هم از برترين رسم و رفتارها بود كار بر وفق احكام دين‏ چرا ترسى اندر دژ آهنين‏

كلامى چو با حقّ مطابق بود به صدق و درستى موافق بود نباشد از آن هيچ بهتر...

كلامى چو با حقّ مطابق بود به صدق و درستى موافق بود نباشد از آن هيچ بهتر كلام‏ تو را بايد اين گونه باشد مرام‏

چو بر بنده باشد خدا را نظر مر او را دهد قدرت و سيم و زر به شكرانه لطف...

چو بر بنده باشد خدا را نظر مر او را دهد قدرت و سيم و زر به شكرانه لطف پروردگار سزد گر كند بذل و احسان شعار

بدان جا كه گفتن سزاوار نيست تو را بهتر از خامشى كار نيست‏ به بيهوده...

بدان جا كه گفتن سزاوار نيست تو را بهتر از خامشى كار نيست‏ به بيهوده مشكن تو قدر سخن‏ بينديش اوّل دمى جان من‏

به كس راز خود تا توانى مگوى چو گفتى، نماند تو را. آبروى‏ كه، دانا نباشد...

به كس راز خود تا توانى مگوى چو گفتى، نماند تو را. آبروى‏ كه، دانا نباشد مصون از خطا كه، نادان نيارد امانت بجا

چو خواهى كه فرمان برد زير دست تو فرمان بر آن را كه بالاتر است‏ تو چون...

چو خواهى كه فرمان برد زير دست تو فرمان بر آن را كه بالاتر است‏ تو چون باطن خود نمايى درست به اصلاح ظاهر خدا يار تو است‏