بود آفت عقل، عجب و غرور شود خودپسند از ره راست دور گريزند از او جمله...

بود آفت عقل، عجب و غرور شود خودپسند از ره راست دور گريزند از او جمله ياران او نماند كس از غمگساران او

بود آفت علم، ترك عمل كجا تكيه كردن توان بر امل‏ عمل ميوه علم و دانش بود چه...

بود آفت علم، ترك عمل كجا تكيه كردن توان بر امل‏ عمل ميوه علم و دانش بود چه بهتر كه اندر فزايش بود

بود آفت نفس، دنياى دون كند حب اين پير زالت زبون‏ نماند به كس تا سحر اين...

بود آفت نفس، دنياى دون كند حب اين پير زالت زبون‏ نماند به كس تا سحر اين عروس‏ اگر بيش خواهيش گردد عبوس‏

بود آفت قاضيان حرص و آز مبادا شود دست قاضى دراز به رشوت ستانيدن از اهل...

بود آفت قاضيان حرص و آز مبادا شود دست قاضى دراز به رشوت ستانيدن از اهل زور شدن از ره عدل و انصاف دور

نداراتر از آن نباشد كسى كه باشد ورا مال و ثروت بسى‏ ولى تنگ گيرد بر...

نداراتر از آن نباشد كسى كه باشد ورا مال و ثروت بسى‏ ولى تنگ گيرد بر اهل و عيال‏ به ارث او گذارد همه پول و مال‏

چو اندر مصيبت صبورى كنى ز بي تاب گشتن تو دورى كنى دهندت به نزديك ابرار...

چو اندر مصيبت صبورى كنى ز بي تاب گشتن تو دورى كنى دهندت به نزديك ابرار جاى‏ رهاند تو را از جهنّم خداى‏

بود آفت هر عبادت ريا رياكار نبود ز شيطان جدا نداند كند خلق را بندگى‏ بود...

بود آفت هر عبادت ريا رياكار نبود ز شيطان جدا نداند كند خلق را بندگى‏ بود مرگ بهتر از اين زندگى‏

بود آفت سرورى كبر و ناز مكن دست نخوت بهر سو دراز به غيبت، نكوهش كنندت...

بود آفت سرورى كبر و ناز مكن دست نخوت بهر سو دراز به غيبت، نكوهش كنندت زياد چو معزول گشتى برندت زياد

سخن را ز پر گفتن آفت بود به كوتاه گفتن لطافت بود چو بسيار نوشى تو آب...

سخن را ز پر گفتن آفت بود به كوتاه گفتن لطافت بود چو بسيار نوشى تو آب زلال سرانجام افتى به رنج و ملال‏

چو خواهى كه باشى به دنيا سعيد رسد بر تو از بخت هر دم نويد به علم و به...

چو خواهى كه باشى به دنيا سعيد رسد بر تو از بخت هر دم نويد به علم و به دانش مكن اكتفا بيا در عمل كوش بهر خدا