تو را بيشتر باشد از سيم و زر به علم و ادب احتياج اى پسر چو علم و ادب...

تو را بيشتر باشد از سيم و زر به علم و ادب احتياج اى پسر چو علم و ادب را نباشد زوال‏ ولى تكيه نتوان نمودن به مال‏

عبادت بود نرمش اندر كلام دگر آشكارا نمودن سلام‏ به تندى تو بيهوده مگشا...

عبادت بود نرمش اندر كلام دگر آشكارا نمودن سلام‏ به تندى تو بيهوده مگشا دهان‏ كه پيك درون تو باشد زبان‏

بود عاقلان را به دانش نياز شود از ادب آدمى سرفراز بدانسان كه از يمن...

بود عاقلان را به دانش نياز شود از ادب آدمى سرفراز بدانسان كه از يمن ابر بهار شود تازه و بارور، كشتزار

نكوكار پاك سخاوت شعار نباشد به جز شخص پرهيزكار ز اكسير تقوى و پاكى وجود شود...

نكوكار پاك سخاوت شعار نباشد به جز شخص پرهيزكار ز اكسير تقوى و پاكى وجود شود زرّ خالص مس هر وجود

به تعجيل، چون كيفر ظلم نيست نكوهيده‏تر از ستمكار كيست‏ در افتد به سر...

به تعجيل، چون كيفر ظلم نيست نكوهيده‏تر از ستمكار كيست‏ در افتد به سر ظالم زشتكار بر او لعنت از جانب كردگار

نباشد از آن پندگوتر كسى كه بر خود نصيحت كند او بسى‏ بود پيرو امر پروردگار در...

نباشد از آن پندگوتر كسى كه بر خود نصيحت كند او بسى‏ بود پيرو امر پروردگار در اين ره نباشد چنو، پايدار

برو بخشش خويش كوچك شمار ز منّت گذارى بدان، شرم دار عطاى تو هر چند باشد...

برو بخشش خويش كوچك شمار ز منّت گذارى بدان، شرم دار عطاى تو هر چند باشد عظيم نباشد به قدر سؤال اى كريم‏

به قدرت، چو باشد كسى بردبار ز دنيا بود با غنى، بركنار گرايد به عدل و...

به قدرت، چو باشد كسى بردبار ز دنيا بود با غنى، بركنار گرايد به عدل و به انصاف و داد نباشد چنو بنده‏اى نيك و راد

به دنياى فانى چو روى آورى نباشد مر او را سر ياورى‏ كند بر تو با كينه...

به دنياى فانى چو روى آورى نباشد مر او را سر ياورى‏ كند بر تو با كينه و قهر، پشت‏ مكن رنجه، با آهنين پنجه مشت‏

تو را قدر و قيمت بود از ادب ادب بى‏نيازت كند از نسب‏ بياراى...

تو را قدر و قيمت بود از ادب ادب بى‏نيازت كند از نسب‏ بياراى آن را تو با زيب حلم‏ كه جانت شود روشن از نور علم‏