چو بسيار خوردن بود پيشه‏ات نباشد به جز سيرى انديشه‏ات سرانجام افتى به...

چو بسيار خوردن بود پيشه‏ات نباشد به جز سيرى انديشه‏ات سرانجام افتى به رنج و به درد ز بيمار بودن شوى روى زرد

شوى بنده خواهش نفس اگر به تحقيق سازد تو را كور و كر تو را او به خاك...

شوى بنده خواهش نفس اگر به تحقيق سازد تو را كور و كر تو را او به خاك هلاك افكند همانت به عقبى سيه رو كند

خداى جهان را چو طاعت كنى عبادت بهر وقت و ساعت كنى كند رستگارت به هر دو...

خداى جهان را چو طاعت كنى عبادت بهر وقت و ساعت كنى كند رستگارت به هر دو سراى‏ به جنّت كند بر تو پاكيزه جاى‏

گر افتادگى پيشه باشد تو را كند سرفراز جهانت خدا گرت نخوت و عجب باشد شعار خداى...

گر افتادگى پيشه باشد تو را كند سرفراز جهانت خدا گرت نخوت و عجب باشد شعار خداى بزرگت كند خوار و زار

تو را باشد ار آشتى با خداى نگردى تو از عهد و پيمان جداى به فيض سلامت...

تو را باشد ار آشتى با خداى نگردى تو از عهد و پيمان جداى به فيض سلامت تو حائز شوى‏ به دنيا و عقبى تو فائز شوى‏

فریبد شما را اگر آرزو اجل همچنان گرگ درنده خو دهد خرمن عمرتان را به باد برد جمله اعمالتان را ز یاد

نباشد كس ايمن ز گفتار خويش نه از كار و كردار و رفتار خويش‏ ز گفتار بد...

نباشد كس ايمن ز گفتار خويش نه از كار و كردار و رفتار خويش‏ ز گفتار بد او شود باز خواست‏ خنك آن كه جز خير و نيكى نخواست‏

كنى سائلى را چو حاجت روا دهى هر چه خواهد به راه خدا نيازت...

كنى سائلى را چو حاجت روا دهى هر چه خواهد به راه خدا نيازت به پاداش آن كار خير بود بيشتر ز آن كه دادى به غير

چو در بند شهوت بود كس اسير در افتد ز اوج نزاهت به زير سرانجام كارش به...

چو در بند شهوت بود كس اسير در افتد ز اوج نزاهت به زير سرانجام كارش به كفران كشد به گمراهى، از كيد شيطان كشد

چو خشنود باشد كسى از قضاء رضا باشد او بر رضاى خدا شود كامش از زندگانى...

چو خشنود باشد كسى از قضاء رضا باشد او بر رضاى خدا شود كامش از زندگانى روا توانگر شود گر بود بينوا