مگرد آشكارا بگرد گنه كز آن روزگار تو گردد سيه‏ بتر نيست ز ان هيچ جرم...

مگرد آشكارا بگرد گنه كز آن روزگار تو گردد سيه‏ بتر نيست ز ان هيچ جرم دگر تو را دورى از آن پسنديده‏تر

مشو همدم اهل فسق و فجور چو گردى، شوى از ره راست دور چو باشى به اعمال...

مشو همدم اهل فسق و فجور چو گردى، شوى از ره راست دور چو باشى به اعمال قومى رضا شريكى، كنند ار بد و ناسزا

ز اصرار در جرم انديشه كن بيا طاعت و بندگى پيشه كن‏ كه اصرار اندر گنه...

ز اصرار در جرم انديشه كن بيا طاعت و بندگى پيشه كن‏ كه اصرار اندر گنه اى جسور بود بدترين جرم و فسق و فجور

نباشد بتر ز آدم بد گمان كه از بد گمان كس ندارد امان‏ كند بد گمانى عبادت...

نباشد بتر ز آدم بد گمان كه از بد گمان كس ندارد امان‏ كند بد گمانى عبادت تباه‏ فزايد به ميزان جرم و گناه‏

به غيبت ميازار جان كسى كه دشمن شود با تو مردم بسى‏ كسانى كه غايب ز...

به غيبت ميازار جان كسى كه دشمن شود با تو مردم بسى‏ كسانى كه غايب ز پيش تواند چرا جمله آماج نيش تواند

مكن همنشينى تو با ابلهان مبادا تو را تيره گردد روان‏ چو باشد پى سودت...

مكن همنشينى تو با ابلهان مبادا تو را تيره گردد روان‏ چو باشد پى سودت آن بي خرد ز نادانى آن گه ضررها زند

بود اوّل خشم بى‏شك جنون نگردد به گرد غضب جز زبون‏ پشيمانى آرد سرانجام...

بود اوّل خشم بى‏شك جنون نگردد به گرد غضب جز زبون‏ پشيمانى آرد سرانجام كار چو آن ميوه تلخ آرد به بار

تو مكر و خديعت مياور به كار ز ناراستى جان من شرم دار مينديش بد تا نبينى...

تو مكر و خديعت مياور به كار ز ناراستى جان من شرم دار مينديش بد تا نبينى تو بد كه جز كشته خويش كس ندرود

بود كار شيطان ملعون شتاب منه گام اندر ره ناصواب‏ شتابت كند كار يكسر...

بود كار شيطان ملعون شتاب منه گام اندر ره ناصواب‏ شتابت كند كار يكسر خراب‏ تو را در نظر آب آيد سراب‏

تو را خود پسندى سزاوار نيست بتر ز آن به دنيا دگر كار نيست‏ ستايش كند...

تو را خود پسندى سزاوار نيست بتر ز آن به دنيا دگر كار نيست‏ ستايش كند گمرهت هر چه بيش‏ تو در راه شيطان منه گام خويش‏