ببخش، ار تو باشى پى سرورى بدان، خواهى ار عزّت و برترى‏ برو...

ببخش، ار تو باشى پى سرورى بدان، خواهى ار عزّت و برترى‏ برو ديگران را گرامى شمار كه گردى معزّز تو اى هوشيار

تو را رستگارى به طاعت بود غناى تو اندر قناعت بود تو را تيره بختى، بود...

تو را رستگارى به طاعت بود غناى تو اندر قناعت بود تو را تيره بختى، بود از گناه‏ گنه روزگار تو سازد سياه‏

تصدّق كند دفع و رفع بلا نباشى تو هرگز بدان مبتلا شوى ايمن از مردن ناگهان‏ چه...

تصدّق كند دفع و رفع بلا نباشى تو هرگز بدان مبتلا شوى ايمن از مردن ناگهان‏ چه خواهى تو بهتر ز امن و امان‏

چو گيرى ره عفو و اغماض پيش تو را رحمت حقّ رسد هر چه بيش‏ تو را نفس كامل...

چو گيرى ره عفو و اغماض پيش تو را رحمت حقّ رسد هر چه بيش‏ تو را نفس كامل شود از خرد خردمند كى در ره كج رود

تواضع شود چون تو را بيشتر به راه شرافت روى پيشتر تو را چون تكبّر فزونتر...

تواضع شود چون تو را بيشتر به راه شرافت روى پيشتر تو را چون تكبّر فزونتر شود به نابوديت زود، منجر شود

چو احسان و نيكى بهر جا كنى توانى حكومت به دلها كنى‏ سخاوت كند عيبهايت...

چو احسان و نيكى بهر جا كنى توانى حكومت به دلها كنى‏ سخاوت كند عيبهايت نهان‏ چه زيبنده‏تر بهر انسان از آن‏

به چيزى تو را گر نباشد نياز كنى كوته از آن اگر دست آز شوى بهره‏ور از...

به چيزى تو را گر نباشد نياز كنى كوته از آن اگر دست آز شوى بهره‏ور از كمال خرد خدايت هر آن چيز خواهى دهد

چو خواهى تو از زندگانىّ خويش برى بهره و كام خود هر چه بيش برو در سلامت...

چو خواهى تو از زندگانىّ خويش برى بهره و كام خود هر چه بيش برو در سلامت تو آن را بجوى‏ ببر تا توانى از اين صحنه گوى‏

كند توبه‏ات پاك از هر گنه زدايت تو را زنگ قلب سيه‏ تو از رحمت حق مشو...

كند توبه‏ات پاك از هر گنه زدايت تو را زنگ قلب سيه‏ تو از رحمت حق مشو نا اميد كه مأيوس كافر شود اى سعيد

ز مادر چو فرمان برى اى پسر چو پيوسته نيكى كنى با پدر ادا كرده‏اى اوجب...

ز مادر چو فرمان برى اى پسر چو پيوسته نيكى كنى با پدر ادا كرده‏اى اوجب الواجبات‏ چنين است راه صواب و نجات‏