نجات تو از راه ايمان بود نگهبانت البتّه يزدان بود چو باشى پى رفع و دفع...

نجات تو از راه ايمان بود نگهبانت البتّه يزدان بود چو باشى پى رفع و دفع بلا تو را جوشنى لازم است از دعا

عمل ميوه باغ دانش بود تو را بايد اين سو گرايش بود نيايد به سامان ز گفتار،...

عمل ميوه باغ دانش بود تو را بايد اين سو گرايش بود نيايد به سامان ز گفتار، كار عمل بايد اى مرد نيكو شعار

تو را گر بود رتبت ارجمند فزون تر رسد بر تو رنج و گزند و گر باشد آسايشت...

تو را گر بود رتبت ارجمند فزون تر رسد بر تو رنج و گزند و گر باشد آسايشت آرزو ز گمنامى آن را تو كن جستجو

به احسان توانى كشيدن ببند ز مخلوق، گردن تو اى هوشمند شود عيبهايت به بخشش...

به احسان توانى كشيدن ببند ز مخلوق، گردن تو اى هوشمند شود عيبهايت به بخشش نهان‏ به مدحت گشايند مردم زبان‏

بود مرد مؤمن اگر پارسا كند حبّ دنياى فانى رها به تهذيب اخلاق نايل شود به...

بود مرد مؤمن اگر پارسا كند حبّ دنياى فانى رها به تهذيب اخلاق نايل شود به ايمان و اسلام، كامل شود

بزرگى به جود و سخاوت بود ستايش سخا پيشه‏گان را سزد ز حرص و طمع گردن...

بزرگى به جود و سخاوت بود ستايش سخا پيشه‏گان را سزد ز حرص و طمع گردن آزمند در آيد به خوارىّ و خفّت به بند

چو خواهى تو را عزّت و آبروى نباشد هدر، همچنان آب جوى‏ برو جان من با...

چو خواهى تو را عزّت و آبروى نباشد هدر، همچنان آب جوى‏ برو جان من با قناعت بساز مشو هيچ گه بنده حرص و آز

به سعى فراوان و رنج و گزند زنى تكيه بر پايگاهى بلند به آسايش جاودانى...

به سعى فراوان و رنج و گزند زنى تكيه بر پايگاهى بلند به آسايش جاودانى رسى‏ به لذّت تو در زندگانى رسى‏

تو را چون به دل حسن نيّت بود گرت پاك و نيكو سجيّت بود به آمال خود زود...

تو را چون به دل حسن نيّت بود گرت پاك و نيكو سجيّت بود به آمال خود زود خواهى رسيد سعادت به سوى تو خواهد دويد

كنى چون نظر سوى پايان كار شوى از هلاك و خطر بركنار ز فكرت شود عقده كارها ز...

كنى چون نظر سوى پايان كار شوى از هلاك و خطر بركنار ز فكرت شود عقده كارها ز هم باز و روشن شود تارها