ز احمق گريزان شدن بهتر است به قرب اندرش جمله شور و شر است‏ سكوتش بود...

ز احمق گريزان شدن بهتر است به قرب اندرش جمله شور و شر است‏ سكوتش بود بهتر از نطق او تو با وى مكن هيچ گه گفتگو

چو كس در پى عيب مردم بود از او دور شو، كاو چو كژدم بود سلامت نماند از...

چو كس در پى عيب مردم بود از او دور شو، كاو چو كژدم بود سلامت نماند از او يار او چه زشت است كالاى بازار او

چو باشى به دنيا بسى پاى بند رسد بر تو از آن فراوان گزند بود ريشه هر گناه...

چو باشى به دنيا بسى پاى بند رسد بر تو از آن فراوان گزند بود ريشه هر گناه و بلا ز دل بستگى‏ها به دار فنا

مكن خدعه را پيشه، اى حيله‏گر به زشتى چنو نيست خوى دگر ندانى سرانجام...

مكن خدعه را پيشه، اى حيله‏گر به زشتى چنو نيست خوى دگر ندانى سرانجام مكّار چيست‏ ندانى بر او زار بايد گريست‏

ز اشرار پيوسته دورى گزين مشو با بدان هيچ گه همنشين‏ كه چون سوى آتش روى...

ز اشرار پيوسته دورى گزين مشو با بدان هيچ گه همنشين‏ كه چون سوى آتش روى پيشتر بسوزد تو را شعله‏اش بيشتر

تو را بايد از هرزه گوئى حذر مكن خسته خود را در اين رهگذر كلام تو چون...

تو را بايد از هرزه گوئى حذر مكن خسته خود را در اين رهگذر كلام تو چون گردد از حدّ برون گناه تو ز آن نيز گردد فزون‏

مكن تكيه بر آرزوهاى خويش بيا جان من در عمل كوش بيش‏ كه آن شيوه شخص نادان...

مكن تكيه بر آرزوهاى خويش بيا جان من در عمل كوش بيش‏ كه آن شيوه شخص نادان بود رسيدن بدانها نه آسان بود

ز پيمان شكستن، بتر كار نيست چو غدار، پيش خدا خوار نيست‏ مينديش مكر و...

ز پيمان شكستن، بتر كار نيست چو غدار، پيش خدا خوار نيست‏ مينديش مكر و مشو بي وفا نخواهى تو گر، قهر و خشم خدا

بيا تا توانى ستمگر مباش تو تخم بدى را بهر سو مپاش‏ خدا كى گذارد نسيم...

بيا تا توانى ستمگر مباش تو تخم بدى را بهر سو مپاش‏ خدا كى گذارد نسيم بهشت رسد بر مشام ستمكار زشت‏

حذر بايد از شكّ و ترديد رأى كه فاسد كند دينت اى پارساى‏ يقين تو را نيز...

حذر بايد از شكّ و ترديد رأى كه فاسد كند دينت اى پارساى‏ يقين تو را نيز زايل كند صحيح تو را نيز باطل كند