به زشتى ميالاى هرگز دهان به بيهوده گفتن تو مگشا زبان‏ كز آن آتش كينه...

به زشتى ميالاى هرگز دهان به بيهوده گفتن تو مگشا زبان‏ كز آن آتش كينه روشن شود تو را خلق بسيار دشمن شود

برو تا توانى لجاجت مكن تو در آنچه گویى سماجت مكن‏ كز آن آتش جنگ روشن...

برو تا توانى لجاجت مكن تو در آنچه گویى سماجت مكن‏ كز آن آتش جنگ روشن شود تو را دوست يك باره دشمن شود

نخواهى شد ار عبرت اى باخرد تو را دورى از ظلم و عدوان سزد بود كوته عمر...

نخواهى شد ار عبرت اى باخرد تو را دورى از ظلم و عدوان سزد بود كوته عمر ستمكار دون‏ نپائيده ديرى، شود سرنگون‏

گناهى بزرگ است ظلم و ستم گريزان شود از آن، نبينى تو غم‏ ستمكار بد گوهر...

گناهى بزرگ است ظلم و ستم گريزان شود از آن، نبينى تو غم‏ ستمكار بد گوهر بي حيا سزا ديد خواهد به روز جزا

نباشد كسى بدتر از خودپسند كه او نيست اندر امان از گزند هويدا شود عيب...

نباشد كسى بدتر از خودپسند كه او نيست اندر امان از گزند هويدا شود عيب آن خودستا بود دشمن جمله خلق خدا

مگرد اى پسر هيچ گرد نفاق برو تا توانى به راه وفاق‏ نباشد بتر كس ز شخص...

مگرد اى پسر هيچ گرد نفاق برو تا توانى به راه وفاق‏ نباشد بتر كس ز شخص دو رو ندارد به نزد خدا آبرو

تو را بايد از چاپلوسى حذر مكن تا توانى از اين ره، گذر كس ار پيرو راه...

تو را بايد از چاپلوسى حذر مكن تا توانى از اين ره، گذر كس ار پيرو راه ايمان بود از اين خصلت بد گريزان بود

سخن گر چه باشد چو آب زلال ز پر گفتن و ياوه خيزد ملال‏ به لغزش قرين است...

سخن گر چه باشد چو آب زلال ز پر گفتن و ياوه خيزد ملال‏ به لغزش قرين است بسيار گوى‏ مر او را بود آبرو، آب جوى‏

مشو يار بد كار اى هوشمند نخواهى گر افتادن اندر گزند كه بفروشدت او به...

مشو يار بد كار اى هوشمند نخواهى گر افتادن اندر گزند كه بفروشدت او به اندك بها كند بر تو در روز تنگى قفا

بود زشتگویى تو را ننگ و عار كنند از تو آزاد مردان فرار لئيمان بگرد...

بود زشتگویى تو را ننگ و عار كنند از تو آزاد مردان فرار لئيمان بگرد تو گردند گرد بپرهيز جان من از اين شگرد