سه چيز است اسباب رنج و هلاك تو را بايد از آن بسى ترس و باك‏ بود شهوت...

سه چيز است اسباب رنج و هلاك تو را بايد از آن بسى ترس و باك‏ بود شهوت و طاعت خشم نيز دگر طاعت امر زن اى عزيز

چو كردى تبه اوّل عمر خويش، به جبران آن كوش آخر، تو بيش‏ گرت باشد اين...

چو كردى تبه اوّل عمر خويش، به جبران آن كوش آخر، تو بيش‏ گرت باشد اين شيوه و اين شعار به هنگام رحلت شوى رستگار

بود افسر مرد پاكىّ او ز عفّت پسنديده‏تر نيست خو هم انصاف او زيور او...

بود افسر مرد پاكىّ او ز عفّت پسنديده‏تر نيست خو هم انصاف او زيور او بود كه آن تاج، با زيب نيكو بود

تو از لغزش ديگران در گذر مبادا كه روزى در افتى به سر تو را لغزش ار كمتر...

تو از لغزش ديگران در گذر مبادا كه روزى در افتى به سر تو را لغزش ار كمتر آيد پديد شود پايگاهت بلند اى حميد

چو خواهى به دانش شناسا شوى به آموختن كى تن آسا شوى‏ عمل ميوه باغ دانش...

چو خواهى به دانش شناسا شوى به آموختن كى تن آسا شوى‏ عمل ميوه باغ دانش بود به علم ار تو را اين گرايش بود

بينديش و آن گه به كار اندر آى كند مشورت ايمنت از خطاى‏ به هنگام يورش...

بينديش و آن گه به كار اندر آى كند مشورت ايمنت از خطاى‏ به هنگام يورش تو تدبير كن‏ ولى دورى از مكر و تزوير كن‏

تو را باشد ار قدرت و زور و زر ز تقصير و جرم كسان در گذر به هنگام دولت...

تو را باشد ار قدرت و زور و زر ز تقصير و جرم كسان در گذر به هنگام دولت به نيكى گراى‏ سعادت كند بر تو كامل خداى‏

سه چيز است دين را كمال و جمال كز آن گردد ايمان مصون از زوال‏ بود اوّل...

سه چيز است دين را كمال و جمال كز آن گردد ايمان مصون از زوال‏ بود اوّل اخلاص و دوّم يقين‏ سوم تا توانى قناعت گزين‏

سه چيز است كان زيب ايمان بود سزد مؤمن ار واجد آن بود خدا ترسى و راست...

سه چيز است كان زيب ايمان بود سزد مؤمن ار واجد آن بود خدا ترسى و راست گفتن دگر به راه امانت شدن ره سپر

شود زشت و معيوب دين از سه چيز، برو تا توانى از آنها گريز يكى نادرستىّ...

شود زشت و معيوب دين از سه چيز، برو تا توانى از آنها گريز يكى نادرستىّ و ديگر گناه‏ ز پيمان شكستن شدن رو سياه‏