كرامت به حاجت روا كردن است بخواهنده، خواهش ادا كردن است‏ به بخشيدن هر...

كرامت به حاجت روا كردن است بخواهنده، خواهش ادا كردن است‏ به بخشيدن هر چه نيكو است، او نياوردن خم به ابرو است، او

بود نوجوان را نيالوده فكر دلش چون زمينى است خالىّ و بكر توانى در آن تخمها...

بود نوجوان را نيالوده فكر دلش چون زمينى است خالىّ و بكر توانى در آن تخمها كاشتن‏ همان را كه كارى تو، برداشتن‏

خردمند تيغ از ميان بركشد هر آن كينه در دل بود بركشد ز زنگ بدى سينه صافى...

خردمند تيغ از ميان بركشد هر آن كينه در دل بود بركشد ز زنگ بدى سينه صافى كند به نيكى هم او جهد كافى كند

كجا رفت آن كس كه بر پاى داشت بنائى و آن را بسى برفراشت‏ بياراست آن را...

كجا رفت آن كس كه بر پاى داشت بنائى و آن را بسى برفراشت‏ بياراست آن را و كرد استوار زر آورد گرد و نمود او شمار

فراوان بود قدر نفست، اگر نسنجى تو آن را به سيم و به زر نه بفروشيش...

فراوان بود قدر نفست، اگر نسنجى تو آن را به سيم و به زر نه بفروشيش جز به نقد بهشت‏ چو باشى خردمند و نيكو سرشت‏

غم مؤمن اندر دل او بود ز دينش ورا زور و نيرو بود به صورت بود شاديش آشكار نگردد...

غم مؤمن اندر دل او بود ز دينش ورا زور و نيرو بود به صورت بود شاديش آشكار نگردد به روز بلا بي قرار

تو را باشد امروز روز عمل نه ديرى بپايد، كه آيد اجل‏ دگر روز، روز حساب...

تو را باشد امروز روز عمل نه ديرى بپايد، كه آيد اجل‏ دگر روز، روز حساب است و بس‏ نباشد تو را بر عمل دسترس‏

توكّل به تحكيم ايمان بود هم از صحّت و صدق ايقان بود تو را گر توكّل بود...

توكّل به تحكيم ايمان بود هم از صحّت و صدق ايقان بود تو را گر توكّل بود بر خدا نترسى ز تقدير و حكم قضا

به اخلاص و با نيّت و قلب پاك درون كسى چون شود تابناك چو خواهد، خداوند...

به اخلاص و با نيّت و قلب پاك درون كسى چون شود تابناك چو خواهد، خداوند حىّ قديم مر او را به جنّت نمايد مقيم‏

شود كوته عمر تو از هر دمى به پايان ميارش تو اى آدمى‏ مگر در ره طاعتى...

شود كوته عمر تو از هر دمى به پايان ميارش تو اى آدمى‏ مگر در ره طاعتى كان تو را، مقرّب نمايد به پيش خدا